مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
550
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
فلمّا أصبح أهل الشّام ، أتاهم أدهم بن محرز الباهليّ في نحو من عشرة آلاف من ابن زياد ، فاقتتلوا يوم الجمعة قتالًا شديداً إلى ارتفاع الضُّحى ، ثمّ إنّ أهل الشّام كثروهم وتعطّفوا عليهم من كلِّ جانب ، ورأى سليمان ما لقي أصحابه ، فنزل ونادى : عباد اللَّه ! مَنْ أراد البكور إلى ربِّه والتّوبة من ذنبه فإليَّ . ثمّ كسر جفن سيفه ونزل « 1 » معه ناس كثير ، وكسروا جفون سيوفهم ، ومشوا معه « 2 » ، فقاتلوهم فقتلوا من أهل الشّام مقتلة عظيمة وجرحوا فيهم فأكثروا الجراح . فلمّا رأى الحصين صبرهم وبأسهم ، بعثَ الرجّالة ترميهم بالنّبل واكتنفهم « 3 » الخيل والرِّجال ، فقُتل سليمان رحمه الله ، رماهُ يزيد بن الحُصين بسهم ، فوقع ، ثمّ وثب ، ثمّ وقع . « 4 » « 4 » ابن الأثير ، الكامل ، 3 / 340 - 343 / عنه : القمي ، نفس المهموم ، / 561 - 568
--> ( 1 ) - [ لم يرد في نفس المهموم ] ( 2 ) - [ نفس المهموم : « معهم » ] ( 3 ) - [ نفس المهموم : « اكتنفتهم » ] ( 4 ) - چون سليمان بنصرد خزاعي در سنهء شصت وپنج تصميم بر لشكر كشى گرفت ، نزد سران ، ياران فرستاد وتصميم خود را خبر داد . آنها هم در آغاز ماه ربيع الآخر حاضر شدند وأو با أعيان وبزرگان ياران به قصد جنگ روانه شد . آنها قبل از آن با يكديگر ، وعدهء قيام وتجمع داده بودند كه در آن شب موعود ( آغاز ماه ربيع ) قيام وخروج كنند ، چون به محل نخيله رسيدند ، أو ( سليمان ) لشكر خود را سان ديد وعده را نپسنديد . حكيم بن منقذ كندى ووليد بن عصير كناني را به كوفه فرستاد تا فرياد بزنند كه انتقام خون حسين را خواهانيم . آن دو نخستين كسى بودند كه لب به آن ندا گشودند . روز بعد ( پس از آن ندا ) عدّه اى به اندازهء عدّهء منتظرين رسيد ودو برابر شدند . أو به دفتر خود نگاه كرد ، ديد عدّهء بيعت كنندگان بالغ بر شانزده هزار بوده وگفت : « سبحان اللَّه ! از آن شانزده هزار تن ، جز چهار هزار كسى نيامده است . » به أو گفته شد كه مختار مردم را به خوددارى وأدار مىكند ؛ زيرا دو هزار تن از ياران تو به أو گرويدند . گفت : « بنابر اين ده هزار تن ديگر بايد باشند . آيا آنها مؤمن نيستند وآيا عهد وپيمان خود را فراموش كردهاند ؟ » أو ( با عدّه ) سه روز در محل نخيله أقامت كرد ونزد كساني كه تخلّف كرده بودند ، مىفرستاد ويادآورى مىكرد تا هزار مرد ديگر به أو ملحق شدند . آنگاه مسيب بن نجبه برخاست وبه أو گفت : « رحمت خداوند شامل تو باد ! كسى كه اكراه داشته باشد ، به كار ( جنگ ) نيايد . كسى با تو همراهى ونبرد نخواهد كرد ، مگر آنانى كه از روى خلوص نيت ( وايمان )