مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
455
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> إبراهيم بن محمد بن طلحه با عبداللَّه گفت : « هر دو كتف أو را برهم بربند وبا پاى برهنهاش به زندان بدوان . » عبداللَّه گفت : « با مردى كه هنوز كيد وغدر أو با ما آشكار نيست وأو را بر گمانى كه بردهايم مأخوذ مىداريم ، اينكار وكردار سزاوار نمىشمارم . » إبراهيم با مختار گفت : « اكنون مقام پارهاى مكالمات نيست ، بازگوى اين كلمات واخبار كه از تو به ما مىرسد ، چيست ؟ » مختار گفت : « جز باطل ودروغ چيزى به شما نرسيده ومن به خداى پناهندهام كه به دروغ فروغ جويم ، وچون پدرت وجدت گرد أباطيل گردم . » آنگاه مختار را بدون بند وقيد به زندان حمل كردند وبعضي گفتهاند كه بندش برنهادند . در « روضة الصفا » مسطور است كه مختار چهل مكتوب بدون اطلاع محمد ابن حنفيه از جانب أو به رؤساى كوفه نوشته وگاهى كه به كوفه آمد ، با خود همراه داشت . در آن مكاتيب نوشته بود كه مختار خليفهء من است ، بايد در طلب خون برادرم امام حسين عليه السلام با وى بيعت كنيد واز متابعت وفرمانش بيرون نشويد . يكى از آن جمله به نام إبراهيم بن مالك اشتر بود ، چنانكه انشاءاللَّه تعالى مذكور شود . گويند : « اوّل كسى كه مكاتيب مزوّر 1 در ميان آورد ، وى بود . » صاحب اين روايت گويد : « چون مختار به قادسيه رسيد ، از راه عدول وبه كربلا روى كرد ، به قبر مطهر امامحسين عليه السلام سلام فرستاده ، بگريست وگفت : « يا سيدي ! بهحق جد ، پدر ، مادر ، برادر ، شيعه واهلبيت تو ، طعام گوارا وآب خوشگوار نخورم وبر بستر نرم تكيه نياورم تا انتقام تو را بكشم يا خود كشته شوم . » آنگاه وداع كرده ، روى به كوفه نهاده ، نيم شبى به كوفه درآمد وآن مكاتيب را پوشيده به مردم كوفه بداد تا گاهى كه عبداللَّه بن يزيد را از انگيزش فتنه أو بيم دادند ومختار را به زندان بردند . جماعتى از مردم كوفه به دارالاماره رفتند ، در خدمت عبداللَّه به شفاعت سخن كردند وگفتند : « مختار از شيعيان آل محمّد صلى الله عليه وآله وسلم است . ما در خدمت تو ضمانت كنيم كه هرگز از وى كارى بر خلاف مطلوب تو ظاهر نشود واينك خواستاريم كه رهايش فرمايى . » عبداللَّه به شفاعت ايشان اعتنا نكرد ، عظماى كوفه آزرده خاطر از دار الاماره بيرون شدند ، [ . . . ] . در تاريخ الكامل ابن أثير مرقوم است كه مختار در آن أوقات كه در زندان جاى داشت ، مىگفت : « أما وربّ البحار ، والنخيل والأشجار ، والمهامه القفار ، والملائكة الأبرار ، والمصطفين الأخيار ، لأقتلنّ كلّ جبّار ، بكلِّ لدن خطّار ، ومهنّد بتّار ، بجموع الأنصار ، ليسوا بميّل أغمار ، ولا بعزّل أشرار ، حتّى إذا أقمت عمود الدِّين ، وزايلت شعب صدع المسلمين ، وشفيت غليل صدور المؤمنين ، وأدركت ثار النّبيِّين ، لم يكبر عليَّ زوال الدّنيا ، ولم أحفل بالموت إذا أتى » . 1 . مزوّر : تزوير شده وأصل تزوير ، آراستن كذب ودروغ به صورت راست ودرست است . سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السلام ، 3 / 194 - 198