مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
439
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> بن كثير را ديد . أو خوشآمد گفت ومختار به أو گفت : « امشب به ملاقاة من شتاب كن . برادرت را هم همراه بياور كه من هرچه شما بخواهيد وآرزوى شماست ، آوردهام . » بعد از آن بر گروهى از همدان كه براي شبنشينى حلقه بسته ونشسته بودند ، گذشت وگفت : « من چيزى را كه دوستداريد ، براي شما آوردهام . » سپس به مسجد رفت . مردم هم سربلند كردند كه أو را ببينند . أو بهيكى از ايوانها رفت ودر آنجا نماز خواند تا وقتىكه نماز جماعت برپاشد كه أو هم با مردم نماز گذاشت . بعد از نماز جمعه هم ميان دو نماز جمعه وعصر نماز را ادامه داد وسپس به خانهء خود رفت . شيعيان ، إسماعيل ابنكثير ، برادر أو وهمچنين عبيده بن عمرو هم نزد أو رفتند . أو از آنها تحقيق نمود وآنها خبر قيام سليمان بن صرد ( به خونخواهى حسين ) را دادند . مختار هم بر منبر رفت وپس از حمد وستايش خداوند گفت : « مهدي بن وصى ( محمد بن علي ) مرا به عنوان وزير ، نماينده وداعى وأمير نزد شما فرستاده وبه من امر كرده كه ملحدين وگروه بىدين را بكشم ، به خونخواهى اهلبيت قيام واز ضعفا دفاع كنم . شما نخستين مردمى باشيد كه اين دعوت را قبول كنيد . » آنها هم دست بردست أو زدند وبيعت كردند . آنگاه نزد شيعيان فرستاد كه آنها نزد سليمان بن صرد تجمع كرده بودند ، به آنها گفت : « سليمان به أوضاع جنگ آشنا نيست ودر جنگ هم سابقه وتجربه ندارد . أو مىخواهد شما را بيرون ببرد ، بكشد وخود نيز خودكشى كند . من با يك مبدأ ورويهء آشكار عمل وكار مىكنم ، ياران شما را يارى مىكنم ودشمنان را مىكشم ودر كشتن دشمن به شما تشفى مىدهم . شما امر مرا أطاعت كنيد ، سخن مرا بشنويد وبپذيريد . » آنها بعد از آن پراكنده شدند وأو هم بدان نحو مىكوشيد كه همه را زير لواى خود جمع كند وتوانست يكى از طوايف شيعه را با خود همراه نمايد . شيعيان نزد أو آمد ورفت ، اجتماع واستماع داشتند وأو را بزرگ وتوانا مىدانستند ، ولى بزرگان شيعه با سليمان بن صرد بودند كه هيچ كس را بر أو ترجيح نمىدادند ووجود أو هم براي مختار بسى سنگين وناگوار بود . چون سليمان به جزيره رفت ومختار انتظار پايان كار أو را داشت . عمر بن سعد ، شبث بن ربعي وزيد ابن حارث بن رويم ، هر سه به عبداللَّه بن زيد خطمى وإبراهيم بن محمد بن طلحه گفتند : « مختار براي شما بدتر وپر خطرتر از سليمان است ، زيرا سليمان بهجنگ دشمنان شما رفته ومختار در اينديار مىخواهد بر شما بشورد . شما أو را دستگير وبند كنيد وبه زندان بسپاريد تا كار مردم سامانگيرد . » آنها هم غفلت أو را مغتنم شمرده وبه طور ناگهانى بر أو هجوم بردند . أو كه آنها را ديد ، گفت : « چه شده ؟ به خدا هرگز رستگار نخواهيد شد ودست شما به من نخواهد رسيد . » إبراهيم بن محمد بن طلحه ، به عبداللَّه ( أمير از طرف ابن الزّبير ) گفت : « كتف أو را ببند وپا برهنه روانهء زندانش كن . » عبداللَّه گفت : « من چنين كارى نسبت به مردى كه هنوز خيانت أو ثابت وهويدا نشده ، نخواهم كرد . ما أو را فقط با گمان وشك گرفتار كردهايم . » ابراهيمگفت : « اين آشيانه تو نيست ، دور شو . ( مثل براي پرنده ) . » آنگاه به أو گفت : « اى فرزند أبى عبيد ! آنچه راجع به تو گفته شده ، چيست ؟ ( خبر تمرد وقيام تو ) . » گفت : « هرچه شنيدى ، دروغ وباطل بوده . من بهخدا پناه مىبرم از خيانتى كه مانند خيانت پدر وجدّ تو ( طلحه ) باشد . » بعد از آن أو را به زندان روانه كردند ، ولى بدون بند وغل . أو در زندان چنين مىگفت : ( سخن مسجع مانند آيات قرآن ) . « أما وربّ البحار ، والنخيل والأشجار ، والمهامة والقفار ، والملائكة الأبرار والمصطفين الأخيار ، لأقتلنّ كلّ جبّار ، بكلِّ لدن خطّار ، ومهنّد بتّار ، بجموع الأنصار ، ليس بمثل أغمار ، ولا