مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

397

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> به كربلا رفتند وامام حسين را به قتل رسانيدند ، چنانچه سبق ذكر يافت وبعد از چند گاهى پشيمان گشته ، انگشت حسرت به دندان گرفته ، بر خود نفرين مىكردند وبا يكديگر مىگفتند كه خسران دنيا وآخرت نصيب ما باشد كه بعد از آن كه أمير المؤمنين حسين رضي الله عنه نصيب ما شد وأو را طلب‌داشتيم ، در روى أو تيغ كشيديم تا از بىوفايى ما رسيد به أو آنچه رسيد . رؤساى اين جماعت پنج نفر بودند : سليمان بن صرد الخزاعي ، مسيب بن نحبه الفرارى ، عبداللَّه بن سعيد بن نفيل الأزدي ، عبداللَّه بن وال التميمي ورفاعة بن شداد . اين پنچ‌كس از معارف أصحاب أمير المؤمنين على رضي الله عنه بودند وچون عزيمت ايشان بر طلب خون امام حسين تصميم يافت . جمعى كثير در سراى سليمان بن صرد جمع آمدند . مسيب بن نحبه كه مصحوب عمر بن سعد به كربلا رفته بود ، آغاز سخن كرد وگفت : « خداى تعالى ما را به طول عمر مبتلا گردانيد تا در أنواع فتنه‌ها افتاديم وبه أمور ناشايست متهم گشتيم . اكنون از اعمال سيئه خويش نادم گشته‌ايم ومىخواهيم كه دست در دامان توبه وانابت زنيم ، شايد كه خداى عز وعلا توبه ما قبول وبر ما رحمت كند . » هر كس از آن جماعت كه به كربلا رفته بودند ، عذرى مىگفتند . سليمان بن صرد گفت : « اين عذرهاى شما مسموع نيست . » گفتند : « پس چه كنيم كه مستحق غفران گرديم ؟ » سليمان گفت : « هيچ حيله ديگر نمىدانم ، به جز آن‌كه خويشتن را در معرض تيغ آوريم . چنانچه بسيارى از بنىاسرائيل شمشير در يكديگر نهادند . قال اللَّه تعالى : « إنّكُم ظلمتُم أنفسكُم باتِّخاذكُم العِجْلَ فتوبُوا إلى بارئِكُم فاقتلوا أنفسكُم » . » مجموع شيعه به زانوى استغفار آمده وگفتند : « مصلحت آن است كه شمشيرها از نيام بيرون كرد ، سنان‌ها بر سر اسبان راست كنيم وجهان را از لوث وجود دشمنان آل محمد صلى الله عليه وآله وسلم پاك گردانيم . » همه بر اين معنى يك جهت گشتند كه قتل آن‌جناب را وهر كه به كشتن أو فرمان داد ، هر كه در قتل أو سعى نموده وآن كس كه اين معنى پسنديدهء أو آمد ، همه را بكشند تا توبه ايشان درجهء قبول يابد وچون مهم بر اين موجب قرار يافت ، گفتند كه ما را أميري بايد كه هيچ‌كس از امر أو تخلف جايز ندارد . آن‌گاه اتفاق نموده ، به‌امارت سليمان ابن‌صرد رضا دادند وبا يكديگر مقرر كردند كه بعد از فتح وظفر ، علي بن الحسين رضي الله عنه را بر سرير خلافت بنشانند ودر اين باب به أطراف ولايات رسولان فرستادند ونامه‌ها نوشتند . مضمون جمله آن كه « بر آل محمد صلى الله عليه وآله وسلم ظلمي چنان رفته كه جهانيان را معلوم است . اكنون متوقع از دوستان خاندان نبوت چنان است كه أسباب جنگ آماده ساخته ودر فلان وقت به كوفه جمع گردند تا به انتقام اعداى دين از سر بصيرت ويقين شروع نماييم . » اتفاق اين جماعت در سنهء أحد وستين كه سال قتل أمير المؤمنين حسين رضي الله عنه بود ، روى نمود تا يزيد لعين در حيات بود ، هيچ از آنچه با خود مخمر ساخته بودند ، ظاهر نكردند . اما مال زكاة را از شيعه ستانده ، عبداللَّه تيمي جمع مىكرد وبفرمودهء سليمان ضبط مىنمودند تا به وقت خروج در مصالح لشكر خرج كند . وچون يزيد پليد به درك‌اسفل رفت ، عبيداللَّه بن زياد از عراق متوجه شام گشت ، شيعه معروض سليمان