مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

398

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> گردانيدند كه در اين أوان كه عراق از گماشتگان بنىاميه خالى شد ، خروج مىتوان كرد . سليمان گفت : « هنوز وقت خروج نيست ، زيرا كه ما مىخواهيم كه أكثر معارف كوفه را از ميان برداريم وايشان بالضرورة با ما مقاتله خواهند كرد وحالا با ما آن مقدار سپاه نيست كه به مدد ايشان با اين جماعت مقاومت توانيم نمود واكنون كه يزيد به دوزخ رفت ، مردم بيش‌تر از پيش‌تر به حوزهء متابعت ما در خواهند آمد وبعد از آن سليمان به أطراف ، جوانب وأعيان فرستاد تا به تجديد بيعت پرداختند وخلقي نا معدود در صدد متابعت سليمان آمدند . ميرخواند ، روضة الصّفا ، 3 / 198 - 199 طايفه‌اى از أهل كوفه كه مكتوبات به حسين بن علي المرتضى سلام اللَّه تعالى عليهما نوشته آن حضرت را جهت‌خلافت طلب‌داشتند وچون ملتمس ايشان را أجابت فرمود جانب عبيداللَّه بن زياد گرفتند ، به معاونتش نپرداختند ، بلكه بعضي تيغ بي شرمى از غلاف كشيده در كربلا لواى قتال افراختند وبعد از روزى چند بر قبايح اعمال خويش مطلع گشتند ، انگشت ندامت به دندان حسرت گزيدند وبا يكديگر گفتند : « خسران دنيا وآخرت نصيب ما شد كه فرزند رسول خدا را طلبيديم وأو را مدد نكرديم تا شهيد گرديد . » رؤساى اين جماعت پنج نفر بودند سليمان بن صرد الخزاعي كه در سلك صحابه انتظام داشت ، مسيب ابن نخبة الفزاري ، عبداللَّه بن سعد بن نفيل الأزدي ، عبداللَّه بن وال التميمي ورفاعة بن شداد . اين طبقه هم در سال شهادت امام حسين عليه السلام بر امارت سليمان بن صرد اتفاق نموده خواطر بر طلب خون امام مظلوم قرار دادند مقرر آن كه چون بر أهل طغيان ظفر يابند امام زين العابدين را بر مسند خلافت نشانند . سليمان به أطراف أمصار وبلدان وأعيان فرستاده خلق را به مبايعت خويش خواند ومردم بسيار به قدم متابعت پيش آمده اما مدت چهار سال خروج سليمان در حيز تأخير افتاد . خواند أمير ، حبيب السّير ، 2 / 133 - 134 ودر اين هنگام رؤساى شيعه در كوفه پنج تن شمرده مىشدند ، نخست سليمان بن صرد خزاعي كه به ادراك صحبت حضرت ختمى مرتبت داراى شرف وشرافت بود ، ديگر مسيب بن نجبة الفزاري كه در شمار أصحاب علي عليه السلام افتخار داشت ، ديگر عبداللَّه بن سعد بن نفيل ازدى ، ديگر عبداللَّه بن وال التيمي ، از تيم بكر ابن‌وائل ، ديگر رفاعةبن شداد البجلي . اين‌جمله از اخيار أصحاب حيدر كرّار صلوات‌اللَّه عليه بودند ، پس جماعت شيعه به ايشان روى آوردند ودر سراى سليمان بن صرد خزاعي انجمن شدند ، از نخست مسيب بن نجبه لب به سخن برگشود وخداى را سپاس بگذاشت ورسول را به درود بستود وگفت : « همانا خداوند ديّان ما را به طول عمر وتعرض به أنواع فتن بيازمود وما قدر عمر ندانستيم وبه أمور ناصواب وافعال ناشايست روزگارنهاديم وبه خسارت هر دو سراى دچار شديم وهم‌اكنون ببايست به حضرت پروردگار بازگشت نماييم تا خداىتعالى ما را در زمرهء آن مردم در نياورد كه چون بامداد قيامت به ايشان فرمايد « أوَلَم نُعمِّركم ما يتذكّرُ فيه مَن تذكّر وجاءكُم النَّذير فذوقوا فما للظّالمينَ من نصير » كه آيا شما را به طول‌عمر برخوردار نفرموديم وپيغمبرى بيم‌دهنده بر شما نفرستاديم وتكاليف شما راروشن نفرموديم . وچون اين خطاب فرا رسد