مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
371
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> گفت وسپس گفت : « اما بعد ، خدا به گفتار صواب راهبرت شد كه سوى رشاد دعوت كردى . از حمد وثناى خدا وصلوات پيمبر آغاز كردى ، به پيكار فاسقان خواندى وتوبه از گناه بزرگ . سخنت مسموع وپذيرفتنى وگفتارت مقبول [ است ] . يكى از خودتان را به سالارى برداريد كه به أو رجوع كنيد ودور پرچم وى فرآهم آييد . رأى ما نيز همانند رأى توست . اگر آن يكى تو باشى ، مورد رضايت مايى كه نيك خواه ما ودر جمعمان محبوب [ هستى ] . اگر رأى تو ويارانت موافق باشد ، اين كار را به پير شيعه ، يار پيمبر خدا وصاحب سابقه وعمل ، سليمان بن صرد سپاريم كه دليرى ودينداريش پسنديده ودور انديشيش مورد اطمينان است . اين سخن را مىگويم وبراي خودم وشما آمرزش مىطلبم . » گويد : آنگاه عبداللَّه بن وال وعبداللَّه بن سعد سخن كردند ، حمد پروردگار گفتند ، ثناى أو كردند وسخنانى همانند رفاعة بن شداد گفتند ؛ از فضيلت مسيب بننجبه ياد كردند ، از سبق اسلام سليمان بن صرد سخن آوردند وخشنودى خويش را از سالارى وى اعلام كردند . گويد : مسيب بن نجبه گفت : « درست گفتيد وتوفيق يافتيد ، رأى من نيز همانند رأى شماست . كار خويش را به سليمان بن صرد سپاريد . » أبو مخنف گويد : اين حديث را با سليمان بن ابىراشد بگفتم كه گفت : « از حميد بن مسلم شنيدم كه مىگفت : به خدا من آن روز حضور داشتم ، روزى كه سليمان بن صرد را سالار كردند . آنروز بيشتر از صد كس از يكه سواران وسران شيعه در خانهء وى بوديم . » راوي گويد : پس سليمان بن صرد سخن گفت ، محكم گفت وپيوسته در هر جمعه سخنان خود را تكرار كرد كه من آنرا به خاطر سپردم وچنين گفت : « ثناى خدا مىكنم حمد نعمتها وعطاياى أو مىگويم وشهادت مىدهم كه خدايى جز خداى يگانه نيست ومحمد فرستادهء اوست . اما بعد به خدا بيم دارم كه در اين روزگار كه معاش سخت ، بليه بزرگ وستم عام [ است ] ، سرانجام ما شيعيان صاحب فضيلت ، نيك نباشد . ما در انتظار آمدن خاندان پيمبرمان بوديم ، به آنها وعدهء يارى مىداديم وبه آمدن ترغيبشان مىكرديم . چون بيامدند ، سستى كرديم ، عاجز مانديم ، دورويىكرديم ، نظارهكرديم ومنتظر مانديم كه ببينيم چه مىشود تا فرزند پيمبرمان ، باقيمانده وشيره وپارهاى از گوشت وخون وى ، ميان ما وبه نزد ما كشته شد كه كمك مىخواست ، نبود وانصاف مىخواست ، نمىيافت . فاسقان وى را هدف تير وآماج نيزهها كردند ، كشتند ، آنگاه بر أو تاختند وجامهاش ببردند . بهپا خيزيد كه خدايتان خشمگين است . سوى زن وفرزند باز مگرديد تا خدا خشنود شود . گمان ندارم خشنود شود تا قاتلان وى را از پادر آريد يا نابود شويد . از مرگ بيم مداريد كه هر كه از مرگ بيم كرده ، به ذلت افتاده [ است ] . مانند قدماي بنىاسراييل مباشيد كه پيمبرشان به آنها گفت : « اى قوم ، شما با گوساله پرستى به خويش ستم كرديد . سوى خالق خود بازآييد وخودتان را بكشيد كه اين نزد خالقتان براي شما بهتر است 2 . »