مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
372
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> آنها چه كردند ؟ زانو زدند ، گردن پيش بردند وبه قضا رضا دادند تا وقتي كه بدانستند كه خدا جز به صبورى ، بر كشتهشدن از گناه بزرگ نجاتشان نمىدهد . اگر شما را دعوتي همانند آن قوم كنند ، چه خواهيد كرد ؟ شمشيرها را تيز كنيد ، نيزهها را سربزنيد وآنچه توانيد نيرو وأسب فرآهم كنيد تا دعوتتان كنند وحركت كنيد . » گويد : پس خالد بن سعد بن نفيل به پاخاست وگفت : « به خدا اگر مىدانستم كه با كشتن خودم از گناه برون مىشوم وپروردگارم از من خشنود مىشود ، خودم را مىكشتم . اما قومي كه پيش از ما بودهاند ، به اين كار مأمور شدهاند وما از آن ممنوع شدهايم . خدا ومسلمانان حاضر را شاهد مىگيرم كه هرچه دارم ، به جز سلاحي كه با آن با دشمنانم جنگ مىكنم ، وقف مسلمانان است كه به وسيلهء آن در كار جنگ بر ضدّ ستمگران نيرو گيرند . » آنگاه ابوالمعتمر ، حنش بنربيعه كناني بهپاخاست وگفت : « من نيز شما را بههمين ترتيب شاهد مىگيرم . » سليمان بن صرد گفت : « بس است . هر كه چنين قصدي دارد ، مال خويش را به نزد عبداللَّه بن وال تيمي بيارد وچون آنچه از أموال خويش كه مىخواهيد بدهيد ، پيش وى فرآهم آمد ، ياران تنگدست وبىچيزتان را با آن كمك دهيم . » حميد بن مسلم ازدى گويد كه وقتي خالد بن سعد گفت : « اگر مىدانستم با كشتن خودم از گناه بيرون مىشوم وپروردگارم از من خشنود مىشود ، خودم را مىكشتم . » سليمان بن صرد بدو گفت : « امّا قومي كه پيش از ما بودهاند ، به اين كار مأمور شدهاند وما از آن ممنوع شدهايم . » وأو گفت : « اين برادرتان فردا طعمهء نخستين سرنيزه مىشود . » گويد : وچون مال خويش را وقف مسلمانان كرد ، بدو گفت : « تو را بشارت به ثوابي كه خداى به بندگان مىدهد كه براي خويش از پيش فرستادهاند . » حصين بن يزيد گويد : نامهاى را كه سليمان بن صرد هنگام سالارى قوم به سعد بن حذيفة بن يمان نوشته بود ، به مداين به دست آوردم ، خواندم . وچون بخواندم مرا شگفتى آورد ، آن را به خاطر سپردم وفراموش نكردهام . به أو نوشته بود : « به نام خداى رحمان رحيم . از سليمان بن صرد به سعد بن حذيفة ومسلمانانى كه پيش اويند . سلام بر شما ، اما بعد ، دنيا خانهاى است كه نيكىهاى آن برفته ، بدىهاى آن بمانده ، با خردمندان ناسازگارى مىكند وبندگان نيك خداى از آن آهنگ رحيل كردهاند واندك دنياي فانى را به عوض ثواب بسيار وباقي خداى فروختهاند . دوستان خداى . برادران شما وشيعيانِ خاندان پيمبرتان در كار خويش واين بليه كه در مورد پسر دختر پيمبرشان رخ داد ، انديشه كردهاند كه وى را خواندند وأجابت كرد ، اما دعوت كرد وأجابت نيافت . خواست برگردد ، بداشتندش وأمان خواست ، ندادند ، كسان را رها كرد ، اما رهايش نكردند ، بر أو تاختند وخونش بريختند . آنگاه جامهاش را برگرفتند وبرهنهاش كردند به ستم وتعدى وگردنفرازى با خداى وجهالت . خدا بيناى اعمال آنها ست وسرانجامشان به پيشگاه خدا است . زود باشد كساني كه ستم