مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

358

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> بعد از مرگ يزيد بار ديگر از مكة به كوفه رفت . خواندامير ، حبيب السّير ، 2 / 138 لاجرم كار ابن زبير يك باره نيرو گرفت وأهل عراق به جمله با وى بيعت كردند وابن زبير به انتظام اعمال پرداخت ، عبداللَّه بن مطيع عدوى را به امارت كوفه برگماشت ، در اين‌وقت مختار بن أبي عبيد ثقفى با ابن‌زبير گفت : « همانا گروهىتوانا ومردمى رزم‌آزما را شناسا هستم كه اگر مردى دانشمند وملايم وخوش‌گوى وخوش‌خوى بديشان گسيل دارى تا با ايشان به طريق مهر وعطوفت محاورت جويد ، لشگرى از ايشان در خدمت تو انجمن شوند كه به مدد ايشان بر مردم شام ظفر يأبى . » ابن‌زبير گفت : « باز گوى تا اين جماعت كيستند ؟ » مختار گفت : « دليران بنىهاشم‌اند كه در كوفه‌اند . » ابن‌زبير گفت : « آن مرد خود تو باش . » وبفرمود تا مختار به طرف كوفه رهسپار گشت . » 1 1 . [ اين مطلب را سپهر در احوالات حضرت سجاد عليه السلام ، 3 / 198 نيز آورده است ] . سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السلام ، 3 / 76 چون يزيد بن معاوية به هلاكت پيوست ، سپاه شام از كنار مكة برخاستند ، مردم عراق به أطاعت ابن زبير در آمدند ، وكأرش نيرو گرفت . مختار منتظر بود كه ابن زبير با وى به شرايط مذكوره كار كند وأو را امارت واستيلا دهد . لكن ابن زبير با وى روى نكرد ، پيرامون مواعيد خويش نگشت ، مختار را كارگذار ايالتى ومختار ولايتي نساخت ومختار تا پنج ماه بر اين حال بماند . چون اثرى نديد ، با ابن زبير كينه‌ور شد وهر كس از مردم كوفه را بديد ، از حال وخيال مردم بپرسيد . هانى بن حيه الوداعى به أو گفت كه مردم كوفه به أطاعت ابن زبير مىروند ، لكن يك طايفه از مردمان كه مرد مردانه كوفه‌اند ، با وى مطيع نيستند . اگر رئيس وأميري يابند كه ايشان را انجمن وفرآهم آورد ، در يك روز تمامت روى زمين را فرو خورند . مختار گفت : « منم أبو إسحاق . سوگند به خداى من ايشان را بر حق فرآهم كنم ، باطل را از ميان بر كَنم وهر جبارى عنيد را به نيروى ايشان به بلايى شديد درافكنم . » ونيز از انديشهء خروج سليمان بن صرد با خبر شد . نيم شبى مركب خود را بر نشست ، روى به كوفه نهاد 1 . 1 . [ اين مطلب را سپهر در احوالات حضرت سجاد عليه السلام ، 3 / 133 - 134 نيز آورده است ] . سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السلام ، 3 / 193 - 194