مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

329

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> سوار شد وراه شام را پيش گرفت . اما مالك بن مسمع كه جمعى از قبايل مضر به أو احاطه كرد [ ند ] ، خانهء وى را محاصره نمودند وآتش زدند . چون ابن زياد گريخت ، أو را تعقيب كردند ، ولى نتوانستند به أو برسند ، وهرچه داشت به يغما بردند . واقد بن خليفه تميمي در آن واقعه چنين گفت : يا ربّ جبّار شديد كلبه * قد صارَ فينا تاجهُ وسلبه منهم عُبيداللَّه يوم نسلبه * جياده وبزّه وننهبه يوم التقى مقنبنا ومقنبه * لو لم ينج ابن زياد هربه يعنى : « بسى مرد جبار وخودپسند كه سخت هار بوده وتاج ورخت أو ميان ما تاراج شده [ است ] . يكى از آن خودپسندان عبيداللَّه بود كه ما أو را غارت كرديم ، لخت نموديم واسب‌ها وأموال أو را به يغما برديم . روزى كه سواران أو روبه‌رو شدند ، اگر أو نمىگريخت ، هر گز نجات نمىيافت . » دربارهء قتل مسعود وفرار ابن زياد ، روايات ديگرى آمده ، يكى اين است كه چون أو به مسعود بن عمرو پناه برد ، أو پناهنده خود را پذيرفت وأو را با صد سوار از قبيلهء أزد ، به فرماندهى قره بن عمرو بن قيس سوى شام روانه كرد تا به آن ديار رسيد . شبى كه أو به سير وسفر ادامه داده بود ، گفت : « من از شتر سواري خسته شده‌ام ، مرا به چهارپاى سم‌دار حمل كنيد . » آن‌ها براي أو يك خر حاضر كردند وبر آن خر ، پالان نرم با گليم ( قطيفه ) انداختند وأو سوار شد . مدتي خاموش شد . مسافر بن شريح يشكرى گويد : « من با خود گفتم شايد ( در اين خاموشى ) به خواب فرورفته باشد . من بايد أو را بيدار كنم . » به أو گفتم : « آيا بيدارى ؟ » گفت : « نه ، ولى در حال حديث نفس بودم . » گفتم : « آيا مىخواهى كه من حدس بزنم تو چه فكر مىكردى وبا خود چه مىگفتى ؟ » گفت : « هرچه دارى بيار ( بگو ) . » گفتم : تو به خود چنين مىگفتى : « اى كاش كه من حسين را نمىكشتم ! » گفت : « ديگر چه حدس مىزنى ؟ » گفتم : با خود هم مىگفتى : « اى كاش كسى را نمىكشتم واى كاش كاخ سفيد را نمىساختم ( از طبري تصحيح شده ) ! » گفت : « ديگر چه حدس مىزنى ؟ » گفتم : با خود مىگفتى : « اى كاش دهقانان ( ايرانيان ) را به حكومت وكارهاى ديگر نمىگماشتم ! » گفت : « ديگر چه ؟ » گفتم : « نزد خود فكر مىكردى كه‌اى كاش سخى مىبودم وبيش از اين به دهش مىپرداختم ! » گفت : « به خدا تو راست نگفتى ، ولى خطا هم نكردى ( تقريباً حدس تو مصيب بود ) . اما قتل حسين كه يزيد به من دستور داده بود كه أو را بكشم وگر نه يزيد مرا خواهد كشت . من چنين تصميم گرفتم كه أو را