مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
330
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
كان أوّل مَن بويعَ بالعراق بعد وفاة يزيدَ بن معاوية ، عُبيداللَّه بن زياد بن أبيه ، وذلك أنّه لمّا أتاه الخبر بوفاة يزيد ، وبلغه ما النّاس فيه بالشّام من الاختلاف ، أمرَ فنُودي :
--> بكشم وخود را از كشتن رها كنم . اما كاخ سفيد كه من آن را از عبداللَّه بن عثمان ثقفى خريده بودم ويزيد هم براي من هزار هزار ( ميليون درهم ) فرستاد كه من آن را خرج آبادي آن كاخ نمودم . اگر آن كاخ بماند كه براي خانوادهء من خواهد ماند واگر من بميرم كه بر آن دريغ نخواهد بود . اما برگزيدن دهقانان ( ايرانيان وأعيان إيران ) ، عبد الرحمان أبى بكره ( پسر عم عبيداللَّه ) خواست بر خراج بيفزايد ( در طبري نام زادان فرخ را هم برده كه هر دو متفقاً به استيفا مشغول بودند ) ، عايدات عراق بالغ بر صد هزار هزار گرديد . معاوية مرا ميان دو چيز مخير نمود يا پرداخت آن مبلغ وبقا بر امارت يا عزل . من عزل را نخواستم . اگر عرب را به استيفا مىگماشتم ، ماليات وعايدات كسر مىشد ، وچون عرب را مؤاخذه مىكردم ، عشيرهء أو به كينه برمىخاست واگر از أو صرفنظر مىكردم ، ماليات دچار كم وكاست مىشد . ناگزير دهقانان را كه به استيفا بصير ودلير [ بودند ] ، به كار مىگماشتم كه آنها هم امين واستوار هستند وهم مطالبه ودريافت ماليات از آنها آسانتر است . در عينحال شما ( عرب ) را بر آنها مسلّط ومراقب امين قرار دادم كه آنها تعدّى وستم نكنند . اما اينكه مىگويى من سخا ودهش نداشتم ، بدان كه من از خود دارايى نداشتم كه آن را براي شما بذل كنم . اگر مىخواستم مال شما را بگيرم وبه شما بدهم وبعضي را دون بعضي ديگر به دريافت آن اختصاص دهم ، مردم مىگفتند : « أو سخى وكريم است . » اما اين كه مىگويى من نزد خود فكر مىكردم وبه خود مىگفتم : « اى كاش كسى را نمىكشتم ! » بدان كه بعد از كلمهء اخلاص ( عبادت ) من كارى بهتر نمىديدم كه مرا به خدا نزديك كند ، غير از قتل خوارج كه آنها را مىكشتم . ولى من به تو مىگويم كه در آن خلسهء رؤيا با خود چه مىگفتم ( حديث نفس ) . با خود مىگفتم : « اى كاش من أهل بصره را مىكشتم كه آنها از روى طاعت با من بيعت كردند ومن به كشتن آنها اصرار داشتم ، ولى خاندان زياد ( قوم خود ) به من گفتند : « اگر تو با أهل بصره جنگ كنى ، آنها غالب شوند ويك تن از ما را زنده نخواهند گذاشت واگر آنها را به حال خود بگذارى ، هر يك از ما نزد طايفهء مادرى خود يا خويشان سببي ودامادهاى خود پناهنده مىشود وزنده مىماند . » ولى من با خود چنين مىگفتم : « اى كاش تمام زندانىها را گردن مىزدم ، اينك كه تمام اين كارها از دست رفت ! اى كاش من وقتي وارد شام شوم كه أهل شام تصميم نگرفته باشند ( در انتخاب خليفه ) كه من نيز شركت كنم ! » أو وارد شام شد وأهل شام هم تصميم نگرفته بودند . چند تن از جوانان وكودكان با أو همراه شدند ( كسى به أو توجه نكرد ) . گفته شده است : « أو هنگامى كه وارد شد آنها ، كار خود را به سامان رسانيده بودند ، ولى أو آن كار را بههمزد وباطل نمود . » خليلي ، ترجمهء كامل ، 5 / 284 - 287