مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

206

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> ايزد تعالى محبّت ما وأهل ما را در دل تو خواهد افكند ، وتو خون ما را از أصحاب بغى وطغيان خواهى طلبيد . بايد كه دل جمع دارى ودغدغه به ضمير راه ندهى . » مختار بعد از اطلاع بر مضمون آن‌مكتوب ، همايون مستظهر وقوىخاطر گشت ودر قتل دشمنان خاندان به مثابهء مساعي جميله مبذول داشت . القصة چون مختار از عراق به حجاز رفت ، يك سال در ميان قوم خود به‌سربرد وچند گاه ملازمت عبداللَّه بن زبير كرد . خواندامير ، حبيب السّير ، 2 / 137 - 138 چون مختار بن أبي عبيد وعبداللَّه بن الحارث ، خواهر زادهء هند دختر أبي سفيان ، به شفاعت ابن عمر وهند [ ؟ ] از زندان نجات يافتند ، گفت : « اگر فزون از سه روز در كوفه بمانى ، گردنت را مىزنم . » لا جرم ، مختار به جانب حجاز فرار كرد ودر طىّ راه چون به واقصه كه در عرض راه مكة است ، فرا رسيد ، صقعب بن زهير ازدى أو را بديد وگفت : « يا أبا إسحاق ! اين حالت در چشم تو از چيست ؟ » گفت : « ابن زياد با من چنين كرد . خدا بكشد مرا ، اگر أو را نكشم وبند از بندش نگشايم . در عوض خون حسين عليه السلام چندان بخواهم كشت كه در ازاى خون يحيى بن زكريا ( سلام اللَّه عليهما ) بكشتند وايشان هفتاد هزار تن بودند . » آن‌گاه گفت : « والّذي أنزل القرآن ، وبيّن الفرقان ، وشرع الأديان ، وكره العصيان ، لأقتلنّ العُصاة من أزد عمان ، ومذحج وهمدان ، ونهدٍ وخولان ، وبكرٍ وهزّان ، وثعل ونبهان ، وعبس وذبيان ، وقبائل عيلان ، غضباً لابن بنت نبيّ الرّحمان . نعم يا صقعب ! وحقّ السّميع العليم ، العليّ العظيم ، العدل الكريم ، العزيز الحكيم ، الرّحمن الرّحيم ، لاعركنّ عرك الأديم بني كندة وسليم ، والأشراف من بني تميم . » آن‌گاه روى به مكة نهاد واز آن پس ابن العرق با وى باز خورد واز بر گشتگى بالاى چشمش پرسش كرد ، گفت : « ابن زباد با چوب خود چنين كرد ، خداى مرا بكشد ، اگر انگشتان واعضاى أو را بند از بند باز نكنم . » وآن‌گاه از حالت ابن زبير از ابن العرق بپرسيد ؟ گفت : « اينك در بيت‌خداى پناهنده [ شده ] ومردمان را پوشيده به بيعت خويش خواننده است ، اگر چندى بر شوكت وحشمت أو افزوده شود ، ظهور خواهد نمود . » مختار گفت : « مرد مردانهء مردم عرب امروز اوست واگر به رأى ورويّت من كار كند ، امر أو را كفايت مىكنم . « يا ابن العرق ! إنّ الفتنة أرعدت وأبرقت ، وكأن قد أينعت ، وألقت خطامها ، وخبطت وشمست وهي رافعة ذيلها ، وقائلة ويلها بدجلة وحولها » ، كنايت از اين كه فتنه جهان را در سپرده [ است ] ، مردمان از هر گوشه وكنار سر به طغيان بر كشيده‌اند وآثار عصيان جهانيان نمودار گشته است . وقتي است كه بايست قدم استوار كرد ، ودشمن را به خاك وخون نگون‌سار آورد . سوگند به خداى ، با گروهى از شجاعان مسلمانان ظهور مىكنم ، خون شهيد مظلوم ومقتول محروم سيد مسلمانان ، ودختر زاده سيد المرسلين وپسر سيد وصيّين ومسلمانان را مىطلبم ودر عوض خون حسين بن علي عليه السلام به شمارهء آن كسان كه در ازاى خون يحيى بن زكريا كشته شدند ، مىكشم . » اين بگفت وروان گشت .