مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

200

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> همچنين [ در ] واقصه أو را ملاقاة كرد وعلّت زخم ودريدگى چشم أو را پرسيد ؟ گفت : « آن زنازاده ( عبيداللَّه ) چشم مرا با تازيانه زد وچنين شد كه تو مىبينى . » بعد گفت : « خدا مرا بكشد ، اگر انگشت‌هاى أو را يك يك قطع وأو را پاره پاره نكنم . » مختار هم از وضع ابن زبير پرسيد . گفت : « أو در حرم پناه برده ومردم در خفا با أو بيعت مىكنند . اگر بر عدهء خواهان وى افزوده [ شود ] ونيروى كافى وقدرت پيدا كند ، دعوت خود را آشكار خواهد كرد . » مختار گفت : « أو مرد بزرگ عرب است واگر أو به فكر ورأى من عمل كند ، من أو را از كار مردم بىنياز خواهم كرد . » سپس گفت : « فتنه با رعد وبرق وخروش پديد آمده . هرگاه تو بشنوى كه در گوشه جمعى از مسلمانان قيام كنند . تو به خون‌خواهى شهيد مظلوم كه سيد مسلمانان ، فرزند دختر سيد المرسلين وزادهء سيد مسلمانان حسين بن علي مقتول ( وشهيد ) ارض طف باشد ، قيام كن وانتقام بجوى . به خداى تو ( به مخاطب ) سوگند ، من به خون‌خواهى وانتقام أو عده‌اى خواهم كشت [ كه ] مطابق عدهء كشندگان يحيى بن زكريا خواهد بود . » ( اين بگفت ) وراه خود را گرفت وابن‌عرق فريفتهء سخن ( مسجع وبليغ ) أو شده بود . ابن عرق گويد : به خدا هرچه أو گفته بود ( از انتقام جويى ) ، خود عياناً ديدم وبعد از آن ، گفتهء أو را براي حجاج ( در زمان قدرت وامارت ) نقل كردم . حجاج بن يوسف خنديد وگفت : « آفرين خدا بر أو ! مرد دنيا خواه ، آتش افروز جنگ ودشمن كش بود . » ( حجاج نيز از ثقيف قبيلهء مختار بود وأو جسد مختار را با احترام از دار فرود آورد وبه خاك سپرد . ) بعد از آن مختار بر ابن زبير وارد شد ، ولى ابن زبير دعوت وراز خود را از وى مكتوم كرد . أو هم مدّت يك سال ابن زبير را ترك ومفارقت كرد . بعد از آن ابن زبير أحوال أو را جستجو كرد . گفته شد كه أو در طائف زيست مىكند وأو ادعا مىكند كه خود نمايندهء خشم خدا وسرنگون كردن ديوان خودپرست است . ابن زبير گفت : « خدا أو را بكشد كه با كذب ودروغ آفريده شده ! اگر خداوند بخواهد ديوان جبار را بكشد ، اوّلِ آن‌ها خود مختار خواهد بود . » ابن‌زبير در حال گفت‌وگو وذكر معايب مختار بود كه ناگهان مختار وارد مسجد ( كعبه ) گرديد ، طواف كرد ودو ركعت نماز خواند . آشنايان ودوستان أو گرد وى تجمع وبا أو مصاحبه وگفت‌وگو كردند . أو هم نزد ابن زبير نرفت ( اعتنا نكرد ) . ابن زبير هم عباس بن سهل را به تجسس اخبار وأحوال أو گماشت . عباس نزد وى رفت ، حال أو را پرسيد وگفت : « مانند تو كسى از تصميم اشراف وبزرگان دورى مىكند كه قريش ، أنصار وثقيف ( قبيله مختار ) بر اين كار اجماع كرده [ است ] وهيچ قبيله نمانده كه نماينده يا رئيس خود را نزد أو ( ابن زبير ) نفرستاده باشد كه با اين مرد بيعت كند . » گفت : « ( مختار ) من پارسال نزد أو آمدم وأو كار وتصميم خود را از من مكتوم داشت . چون أو از من