مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
181
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> از تفسير قرآن كه نزد أمير المؤمنين عليه السلام خواندهام وتأويلش را از أو شنيدهام . » عبداللَّه دواتى وكاغذى طلبيد واز أو مىپرسيد ومىنوشت تا آن كه ميثم گفت : « چون خواهد بود حال تو اى پسر عباس ، در وقتي كه ببينى مرا كه با نُه كس به دار كشيده باشند ؟ ! » چون ابن عباس اين را شنيد كاغذ را دريد وگفت : « تو كهانت مىكنى . » ميثم گفت : « كاغذ را مدر ، اگر آنچه گفتم به عمل نيايد ، كاغذ را بدر . » چون از حج فارغ شد ، متوجّه كوفه شد وقبل از آنكه به حج رود ، با معرّف كوفه مىگفت : « زود باشد كه حرامزادهء بنىاميه مرا از تو طلب كند ، از أو مهلتى بطلبى وآخر مرا به نزد أو ببرى تا آنكه بر در خانهء عمرو بن حريث مرا بر دار كشند . » پس چون عبيداللَّه به كوفه آمد ، معرّف را طلبيد وأحوال ميثم را از أو پرسيد ؟ گفت : « أو به حج رفته است . » گفت : « به خدا سوگند اگر أو را نياورى ، تو را مىكشم . پس أو مهلتى طلبيد وبه استقبال ميثم به قادسيه رفت ودر آنجا ماند تا ميثم آمد . أو را گرفت وبه نزد آن ملعون برد . چون داخل مسجد شد ، حاضران گفتند : « اين مقرّبترين مردم بود نزد علي عليه السلام . » گفت : « واي بر شما ! اين عجمي را اين مقدار اعتبار مىكرد ؟ » گفتند : « بلى . » عبيداللَّه از أو پرسيد : « پروردگار تو در كجاست ؟ » گفت : « در كمين ستمكاران است وتو يكى از آنهايى . » گفت : « تو اين جرأت دارى كه اين روش سخن بگويى با من ؟ اكنون بيزارى بجوى از أبو تراب . » گفت : « من أبو تراب را نمىشناسم . » گفت : « بيزار شو از علي بن ابىطالب . » گفت : « اگر نكنم چه خواهى كرد . » گفت : « به خدا سوگند تو را به قتل خواهم رسانيد . » ميثم گفت : « مولاي من مرا خبر داده است كه تو مرا به قتل خواهى رسانيد وبر دار خواهى كشيد ، با نُه نفر ديگر بر در خانهء عمرو بن حريث . » ابن زياد گفت : « من مخالفت مولاي تو مىكنم تا دروغ أو ظاهر شود . » ميثم گفت : « أو دروغ نگفته وآنچه فرموده از پيغمبر شنيده است . پيغمبر از جبرئيل وجبرئيل از خداوند عالميان شنيده [ است ] ، پس چگونه مخالفت ايشان مىتوانى كرد ؟ مىدانم كه به چه نحو مرا مىكشى ودر كجا به دار خواهى كشيد . اوّل كسى را كه در اسلام بر دهان أو لجام خواهند بست ، من خواهم بود . » پس امر كرد كه ميثم ومختار را هر دو به زندان بردند ودر زندان ميثم به مختار گفت : « تو از حبس رها مىشوى ، خروج خواهى كرد وطلب خون امام حسين عليه السلام خواهى نمود وهمين مرد را خواهى كشت . »