مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
182
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
وفي إعلام الورى أنّه حبس عبيداللَّه بن زياد ابن أبيه ميثم التمّار ، وحبس معه المختار ابن أبي عبيدة . فقال ميثم للمختار : إنّك تفلت وتخرج ثائراً بدم الحسين عليه السلام ، فتقتل هذا الّذي يقتلنا ، فلمّا همّ عبيداللَّه بالمختار ليقتله ، طلع بريد بكتاب يزيد ( لعنه اللَّه ) يأمره بتخلية سبيله ، فخلّى سبيله . المامقاني ، تنقيح المقال ، 3 - 1 / 204 وحبس معه ميثم التمّار ، صاحب أمير المؤمنين عليه السلام ، فقال ميثم للمختار : أنّك تفلت وتخرج ثائراً بدم الحسين عليه السلام ، فتقتل هذا الّذي يقتلنا وتطأ بقدميك على وجنته . وكان ميثم أخذ ذلك من أمير المؤمنين عليه السلام . الأمين ، أصدق الأخبار ، ط 1 / 33 ، ط 2 / 41
--> چون مختار را بيرون برد كه بكشد ، پيكى از جانب يزيد رسيد ونامهاى آورد كه مختار را رها كن وأو را رها كرد . پس ميثم را طلبيد وامر كرد أو را بر در خانهء عمرو بن حريث بر دار كشند . در آن وقت عمرو دانست كه مرادِ ميثم چه بوده است . پس جاريهء خود را امر كرد كه زير دار أو را جاروب كند وبوى خوشى براي أو بسوزاند . پس أو به نقل أحاديث در فضائل أهل بيت ، لعن بنى اميّه وآنچه واقع خواهد شد از قتل وانقراض بنىاميّه پرداخت . به ابن زياد گفتند كه : « اين مرد شما را رسوا كرد . » آن ملعون امر كرد أو را لجام نمودند كه سخن نتواند گفت . چون روز سوّم شد ، ملعونى آمد وحربهاى در دست داشت وگفت : « به خدا سوگند اين حربه را به تو مىزنم با آنكه مىدانم كه پيوسته روزها روزه بودى وشبها به عبادت خدا ايستاده بودى . » پس حربه را به تهى گاهش زد كه به اندرونش رسيد ودر آخر روز خون از سوراخهاى دماغش روان شد وبر ريش وسينهء مباركش جارى شد ومرغ روحش به رياض جنان پرواز كرد . 1 . [ به دليل طولانى بودن از ابتداى مطلب صرف نظر شد ] . مجلسي ، جلاء العيون ، / 586 - 588 پس هر دو تن [ مختار وعبداللَّه بن الحارث ] را به زندان در بردند واين هنگام ميثم تمار نيز در محبس جاى داشت ، پس عبداللَّه بن الحارث تيغى بخواست تا بدن را از موى زياد پاكيزه دارد وگفت : « چون أيمن از آن نيستم كه ابن زياد مرا بخواهد كشت ، لا جرم نمىخواهم با اين موى به قتل برسم . » مختار گفت : « سوگند به خداى كه ابن زياد تو را ومرا نخواهد كشت وروزگار بسيار بر تو نخواهد گشت كه ولايت بصره به امارت تو مقرّر خواهد شد . » ميثم روى به مختار كرد وگفت : « تو نيز در طلب خون حسين عليه السلام خروج خواهى كرد واين كس را كه آهنگ قتل ما را دارد ، مىكشى ودو گونه منحوسش را لگد كوب خواهى نمود . » مختار در زندان بزيست تا توسط ابن عمر رها گرديد . سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السلام ، 3 / 170