مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
128
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> گرفته ومىخواهى أو را به قتل آورى ، به سبب آنكه روايتي از رسولخدا به تو رسيده كه أو أنصار بنىاميّه را خواهد كشت . چون نامهء من به تو برسد ، دست از أو بردار ومتعرض أو مشو كه أو شوهر دايهء وليد پسر عبد الملك است . ووليد ازبراى أو نزد من شفاعت كرده است . آنچه به تو رسيده اگر دروغ است ، چه معنى دارد كه مسلمانى را بهخبر دروغ بكشى . واگر راست است ، تكذيب قول رسولخدا نمىتوانى كرد . » پس حجّاج مختار را رها كرد . ومختار به هركه مىرسيد مىگفت كه من خروج خواهم كرد وبنىاميّه را چنين خواهم كشت . چون اين خبر به حجّاج رسيد ، بار ديگر أو را گرفت وقصد قتل أو كرد . مختار گفت : « تو نمىتوانى مرا كشت . » ودر اينسخن بودند كه باز نامهء عبدالملكبن مروان را كبوتر آورد ودر آن نامه نوشته بود : « اى حجّاج ! متعرّض مختار مشو كه أو شوهر دايهء پسر وليد است . آن حديثي كه شنيدهاى اگر حق باشد ، ممنوع خواهى شد از كشتن أو . چنانچه ممنوع شد دانيال از كشتن بخت النّصر ، براي آنكه مقدّر شده بود كه بنىاسرائيل را به قتل رساند . » پس حجّاج أو را رها كرد وگفت : « اگر ديگر چنين سخنان از تو بشنوم كه گفتهاى ، تو را به قتل خواهم رسانيد . باز فايده نكرد ومختار آن قسم سخنان در ميان مردم مىگفت . چون حجّاج به طلب أو فرستاد ، پنهان شد ومدّتى مخفى بود تا آنكه حجّاج أو را گرفت وباز ارادهء قتل أو كرد . باز مقارن آن حال نامهء عبد الملك رسيد : « أو را مكش . » پس حجّاج أو را حبس كرد ونامهاى به عبد الملك نوشت : « چگونه نهى مىكنى از كشتن كسى كه علانيه در ميان مردم مىگويد كه سىصد وهشتاد وسه هزار كس از أنصار بنىاميّه خواهم كشت ؟ » عبد الملك در جواب نوشت : تو جاهلي ، اگر آنچه أو مىگويد حق است ، پس البتّه أو را تربيت خواهيم كرد تا بر ما مسلّط گردد . چنانچه فرعون را خدا موكّل كرد بر تربيت موسى تا آنكه بر أو مسلّط گرديد ، واگر اين خبر دروغ است ، چرا در حقّ أو رعايت كسى نكنيم كه حقّ خدمت بر ما دارد . » پس آخر مختار بر ايشان مسلّط شد وكرد آنچه كرد . شيخ كشى به سند معتبر از اصبغ بن نباته روايت كرده است كه گفت : روزى مختار را ديدم كه كودكى بود وحضرت أمير المؤمنين عليه السلام أو را در دامن خود نشانيده بود ، دست بر سر أو مىكشيد ومىگفت كه : « يا كيِّس يا كيِّس ، يعنى : اى بزرگ ودانا . » ايضاً به سند حسن روايت كرده كه حضرت امام محمّد باقر عليه السلام فرمود : « دشنام مدهيد مختار را كه أو كشت ، كشندگان ما را ، طلب خون ما كرد ، زنان بىشوهر ما را به شوهر داد ودر وقت تنگدستى ، مال ميان ما قسمت كرد . » ايضاً به سند معتبر از عبداللَّه بن شريك روايت كردهاند كه گفت : در روز عيد أضحى رفتم به خدمت حضرت امام محمدّ باقر عليه السلام در منى ، حضرت تكيه فرموده وحلّاقى طلبيده بود كه سر مبارك خود را بتراشد . چون در خدمت آن جناب نشستم ، مرد پيرى از اهلكوفه داخل شد ودست آن حضرت را گرفت كه ببوسد ، آن جناب مانع شد وفرمود : « تو كيستى ؟ »