مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
51
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
فقال عليه السلام : أمّا مالك فهو موفور عليك ، وإنّما طلبت ما أخذ منّا لأنّ فيها مغزل فاطمة بنت محمّد ، ومقنعتها ، وقلادتها ، وقميصها . فأمر لعين بردّ ذلك . « 1 » الطّريحي ، المنتخب ، 2 / 497 - 498
--> ( 1 ) - پس به امام زين العابدين عليه السلام گفت : « حاجتي از من بطلب . » حضرت فرمود : « سه حاجت دارم : أول آن كه سرِ پدر بزرگوار مرا به من دهى . دوم ، حكم كنى كه آنچه از ما غارت كردهاند ، به ما پس دهند . سوم آنكه اگر ارادهء كشتن من دارى ؛ كسى همراه مخدرات استار عصمت كنى كه ايشان را به حرم جد خود برگرداند . » آن ملعون گفت : « هرگز روى پدر خود را نخواهى ديد . از كشتن تو گذشتم وزنان را به مدينه خواهى برد . آنچه از مال شما بردهاند ، من از مال خود عوض مىدهم . » حضرت فرمود : « من مال تو را نمىخواهم ؛ ليكن جامههايى كه از ما گرفتهاند . چون جامهاى چند در آن ميان هست كه حضرت فاطمه ريسمان آنها را ريشته است ومقنعه وپيراهن وقلادهء آن حضرت در ميان آنهاست . براي آن ، آنها را طلبيدم . » پس حكم كرد كه آنها را دادند ودويست دينار طلا با آنها به آن حضرت داد . حضرت آن زر را گرفت وبر فقرا ومساكين قسمت كرد . مجلسي ، جلاء العيون ، / 749 يزيد ملعون بامداد أهل بيت رسول خداى را طلب داشت وروى به سيد سجاد آورد وگفت : « حاجات خويش را مكشوف دار كه در اسعاف سه حاجت از حاجات شما مسامحت نخواهد رفت . » سيّد سجاد فرمود : « نخست آن است كه سرِ پدر من ومولاي من حسين بن علي را به ما باز دهى تا آن را زيارة كنيم ووداع بازپسين گوييم . دوم ، آنچه لشكريان از ما به غارت بردهاند ، مسترد سازى . سه ديگر آنكه اگر مرا بخواهى كشت ، أميني بگمارى كه أهل بيت رسول خداى را به وجهي نيكو به جانب مدينه كوچ دهند . » يزيد گفت : « اما ديدار سرِ پدر هرگز از براي تو ميسر نخواهد شد . اما قتل تو به دست من هرگز رنگ نخواهد بست . من تو را معفو داشتهام وجز تو ، كس ايشان را به مدينه كوچ نخواهد داد واين كه استرداد أموال خويش را خواستهايد كه به غارت رفته است ، من قيمت آن را دو چندان به عوض مىدهم . » سيّد سجاد فرمود : « ما از مال تو بخشي وبهرهاى نخواستهايم . ملك تو ومال تو بر تو موفر باد 1 . ما أموال منهوبهء 2 خويش را خواستهايم ، از بهر آنكه بافتهاى فاطمه دختر مصطفى ومقنعهء أو وقلادهء أو وپيراهن أو در ميان آن اشيا است . » يزيد چون اين بشنيد ، فرمان كرد تا آن اشيا را به دست كرده ، باز دهند ودويست دينار برسرى 3 عطا كرد . سيّد سجاد عليه السلام آن زر بگرفت وبر مردم مسكين وفقير بخشكرد . آنگاه يزيد روى بااهلبيت آورد وگفت : « اگر شما را موافق مىافتد ، در شهر شام در نزد من أقامت مىكنيد ، واگرنه به مدينه مراجعت مىنماييد . » -