مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

869

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - قتل الحسين ورهطه * تعسا لذلك من خبر فلأبكينّك حرقة * عند العشاء وبالسّحر ولأبكينّك ما جرى * نهر وما حمل الشّجر ( 2 ) نوحهء جن والى شهر نصيبين : وديگر در مجالس مفيد وامالى مسطور است كه : شيخى از مشايخ بنى تميم گفت : در فراز رابيه ( 3 ) وتلى نشسته بودم در شب عاشورا ومردى از قبيله نيز با من بود . ناگاه هاتفى بانگ درداد : واللّه ما جئتكم حتّى بصرت به * بالطّفّ منعفر الخدّين منحورا وحوله فتية تدمى نحورهم * مثل المصابيح يطفون الدّجى نورا وقد حثثت قلوصي كي أصادفهم * من قبل ما أن يلاقوا الخرّد الحورا فعاقنى قدر واللّه بالغه * وكان أمرا قضاه اللّه مقدورا كان الحسين سراجا يستضاء به * اللّه يعلم أنّي لم أقل زورا صلّى الإله على جسم تضمّنه * قبر الحسين حليف الخير مقبورا مجاورا لرسول اللّه في غرف * وللوصيّ وللطّيّار مسرورا گفت : « خدايت رحمت كناد اى گوينده ! تو كيستى واز كجايى ؟ » گفت : « من والى جن شهر نصيبين مىباشم . در هنگام مراجعت از زيارة حج به آهنگ نصرت حسين ساختهء جنگ شدم تا در حضرت أو جانبازى كنم . وقتي رسيدم كه خبر قتل أو به ما رسيد . » شعر بعضي از جن كه عزم نصرت حسين عليه السّلام داشتند : در كامل الزيارة سند به عمرو بن مسلم مىرسد ، مىگويد : پنج تن از أهل كوفه هم‌داستان شدند كه در نصرت حسين عليه السّلام حاضر شوند وبه قريهء شاهى آمدند . دو مرد يكى شيخ وآن ديگر شاب بود . » برايشان درآمدند وسلام دادند وجواب بستدند . آن‌گاه آن شيخ گفت : « من مردى از قبيلهء جن مىباشم واين جوان ، برادرزادهء من است ومىخواهد اين مرد مظلوم ، يعنى حسين بن علي را نصرت كند ومن رأى ديگر مىزنم . » گفتند : « چه رأى مىزنى ؟ » گفت : « مىخواهم طيران كنم وخبري استوار بازآرم تا اگر آهنگ اين كار مىكند ، از در بصيرت باشد . » گفتند : « نيكو باشد . » پس يك روز ويك شب غايب شد . چون بازآمد ، آن اشعار كه مرقوم شد ، قرائت كرد ؛ جز اين‌كه اين دو شعر را از جمله ياد نكرد : يكى : فعاقنى قدر واللّه بالغه ؛ ديگر : صلّى الإله على جسم تضمّنه . پاسخ مردى شعر جن را : بعضي از جوانات انس أو را به اين اشعار پاسخ آوردند : إذهب فلا زال قبر أنت ساكنه * إلى القيامة يسقي الغيث ممطورا وقد سلكت سبيلا كنت سالكه * وقد شربت بكأس كان مغزورا -