مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
569
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
ابن حجر الهيتمي ، الصّواعق المحرقة ، / 117 - 118 وفي دول الإسلام : امتنع الحسين عن الانقياد لهم ولم يسلّم نفسه ، بل قاتل حتّى جاء سهم في حلقه ، فسقط ، فاحتزّوا رأسه ، فإنّا للّه وإنّا إليه راجعون . « 1 »
--> - زرعة بن شريك شمشير به دست چپ آن حضرت رسانيد وكتف مباركش را جدا ساخت وسنان بن أنس تيرى بر سينهء فرخندهاش زد وصالح نامى طالح فرجام نيزهاى به تهيگاه حضرت امامت پناه رسانيد . آن حضرت بر زبر خاك افتاد وعمر بن سعد لعنة اللّه در اين محل پيش آمد . زينب بنت علي بن أبي طالب عليهما السّلام گفت : « اى عمر ! شرم نمىدارى كه در اين زمان چشم به روى أبو عبد اللّه مىگشايى ؟ » عمر خجل گشت وآب از ديدهء شومش روان شد . به طرف ديگر رفت آنگاه به تحريض شمر لعين زرعة بن شريك وسنان بن أنس مهم آن حضرت را به اتمام رسانيدند . وطايفهاى گفتهاند كه آن امر قبيح از خولى بن يزيد به وقوع انجاميد وعقيدهء زمره آنكه نصر بن خرشه كه مبروص بود ، امام حسين عليه السّلام را بينداخت ودست بر محاسن مباركش زد . آن حضرت گفت : « تويى آن أبرص ، كه تو را به خواب ديده بودم ومرا خواهى كشت . » وفرقهاى گفتهاند كه شمر بن ذي الجوشن كه أو نيز علت برص داشت ، بدان حركت منكر اقدام نمود وامام حسين رضى اللّه عنه أو را گفت : « تو آن سگى كه به خواب ديدم كه قصد من مىكرد . » شمر گفت : « اى پسر فاطمة ! تو مرا به كلاب تشبيه مىكنى ؟ آنگاه سر مباركش را از بدن قطع نمود . [ . . . ] مثنوى : ندانم چرا آن زمان كربلا * نشد بر عدو پر ز تيغ بلا چرا خون نباريد چشم سپهر * چرا گشت روشن دگر ماه ومهر چرا سلك أيام درهم نشد * چرا ماه وسال جهان كم نشد درختان بستان به فصل بهار * چرا ميوه غم نياورد بار صنوبر به ناخن چرا رو نخست * چو غنچه دلش تهبهته خون نبست چرا گل ز بىداد قوم حسود * نپوشيد همچون بنفشه كبود چرا سوسن از غصه محزون نشد * چو لاله چرا غرقه در خون نشد چرا نرگس از غم نباريد خون * نشد جام زرين أو سرنگون خواندامير ، حبيب السّير ، 2 / 56 ( 1 ) - وبعد از رسيدن آن حضرت به حوالي كوفه [ ابن زياد ] از اين معنى آگاهى يافت ارادهء بر كشتن كرد ودر آن صحراها قطع منازل كرد ودر كربلا رحل أقامت انداختند . اوّل عمر بن سعد با لشكر گران از كوفه آمده ودر عرض نه روز گفتگو در ميان بود كه شايد كار به قتال نانجامد ، فايده نكرد . آخر جمعى كه با آن حضرت بودند رفتند وجمعى قليل ماندند ، به نحوى كه در كتب مسطور است به درجه شهادت رسيدند . مدرسى ، جنات الخلود ، / 23