مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

41

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - يعنى : « سزاوارتر امروز كيست كه در مسند خلافت جاى كند ؟ » همگنان ( 4 ) گفتند : « از تو كس سزاوارتر ندانيم . » قال : لا ، أولى النّاس بهذا الأمر عليّ بن الحسين بن العليّ ، جدّه رسول اللّه وفيه شجاعة بني هاشم وسخاء بني أميّة وزهو ثقيف . معاوية گفت : « نه چنين است ؛ بلكه از براي خلافت سزاوارتر ، على أكبر است كه جدش رسول خداست وبه شجاعت بني هاشم وسخاوت بنى أمية وحسن منظر وفخر وفخامت ( 5 ) ثقيف است . » بالجملة ، چون على أكبر ، أهل وعشيرت را كشته وپدر را يك تنه وتشنه در ميان لشكر دشمن نگريست ، ديگر شكيب نتوانست . عرض كرد : « جانم فداى تو باد . رخصت فرماى تا من نيز از اين قوم كين‌توزى ( 6 ) كنم وجانبازى را آيت بهروزى دانم » ودر اسعاف حاجت چندان اصرار نمود ، كه دستوري يافت . پس پردگيان سرادق ( 7 ) عصمت را يك‌به‌يك وداع گفت : بانگ « وا محمّداه » از أهل بيت رسول اللّه بالا گرفت . در كتاب روضة الأحباب مسطور است كه : حسين عليه السّلام على أكبر را به دست خود سلاح جنگ درپوشانيد . أو را درعى عادى ومغفرى فولاد داد واديمى كه از على مرتضى به يادگار داشت ، بر ميان فرزند استوار بست . وأسب عقاب را داد تا برنشست وچون به جانب ميدان روان گشت ، آن حضرت سخت بگريست وسبابه مبارك را به سوى آسمان فراز كرد وگفت : اللّهمّ اشهد على هؤلاء القوم ، فقد برز إليهم غلام أشبه النّاس خلقا وخلقا ومنطقا برسولك . وكنّا إذا اشتقنا إلى نبيّك نظرنا إلى وجهه . اللّهمّ ! امنعهم بركات الأرض وفرّقهم تفريقا ومزّقهم تمزيقا واجعلهم طرائق قددا ولا ترض الولاة عنهم أبدا ، فإنّهم دعونا لينصرونا ثمّ عدوا علينا يقاتلوننا . عرض كرد : « اى پروردگار من ! گواه باش ، اينك جوانى به مبارزت اين جماعت مىشتابد كه شبيه‌ترين مردم است در خلق وخلق ( 8 ) ومنطق با پيغمبر تو وما هرگاه مشتاق مىشديم به ديدار پيغمبر تو ، به روى أو نگران مىشديم وأو را نظاره مىكرديم . اى پروردگار من ! بازدار از ايشان بركات زمين را وانبوه ايشان را متفرق ومتشتت ( 9 ) فرما وبدران پردهء اين جماعت را وپراكنده ساز ايشان را وبيفكن اين گروه را در طرق متفرقة وشعب متباينة ( 10 ) ودشمن‌دار همواره بر اين عتات طغات ( 11 ) فرمانگذاران را ، چه اين جماعت ما را دعوت كردند كه نصرت كنند ؛ چون أجابت كرديم ، آغاز عداوت نمودند وطريق مقاتلت گرفتند . » آن‌گاه به أعلى صوت صيحه بر ابن سعد زد : فقال : ما لك ؟ قطع اللّه رحمك ولا بارك اللّه لك في أمرك وسلّط عليك من يذبحك بعدي على فراشك كما قطعت رحمي ولم تحفظ قرابتي من رسول اللّه . فرمود : « اى پسر سعد ! چه افتاد تو را ؟ خداوند قطع كند رحم تو را ( 12 ) ومبارك نفرمايد تو را در هيچ امرى وآرمانى ومسلط كند بر تو كسى را كه در فراش تو بكشد تو را به كيفر آن‌كه قطع كردى رحم مرا ( 13 ) ونگران نشدى قربت وقرابت مرا با رسول خداى . » آن‌گاه بانگ برداشت وبه آواز بلند اين آيت مبارك را كه در فضيلت أهل بيت فرود شده است ، قرائت -