مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
35
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> - گواه باش بر ايشان كه فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه واله وسلم وشبيهترين مردم در گفتار وصورت وسيرت به آن حضرت به سوى ايشان مىرود وهرگاه ما مشتاق لقاى پيغمبر تو مىشديم به سوى جمال أو نظر مىكرديم . خداوندا ! بركتهاى زمين را از ايشان منع كن وايشان را پراكنده گردان وواليان را از ايشان راضى مگردان كه ايشان ما را طلب كردند كه يارى كنند ؛ اما شمشير كين بر روى ما كشيدند . » پس حضرت بر عمر بانگ زد كه : « چه مىخواهى از ما اى بدترين اشقيا ؟ خدا رحم تو را قطع كند وهيچ كار تو را بر تو مبارك نگرداند ، بعد از من بر تو مسلط گرداند كسى را كه تو را در ميان رختخواب ذبح كند ؛ چنانچه رحم مرا قطع كردى وقرابت حضرت رسالت را در حق من رعايت نكردى . » پس به آواز بلند اين آية را كه در شأن أهل بيت نازل شده است ، تلاوت نمود : إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ وَنُوحاً وَآلَ إِبْراهِيمَ وَآلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِينَ * ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ . پس آن شاهزادهء نامدار وآن امامزادهء عالي تبار مانند خورشيد تابان از أفق ميدان طالع گرديد وعرصهء نبرد را به نور جمال خود منور گردانيد وجميع لشكر مخالف حيران جمال آن آفتاب أوج عزت وجلال گرديدند . چون به ميان ميدان رسيد ، چنانكه مبارز طلبيد ، كسى جرأت محاربهء أو ننمود . آن شير بيشهء هيجا تيغ از نيام بركشيد وآن لئيمان شقاوت انجام را طعمهء شمشير آتشبار خود گردانيد . به هر طرف كه حمله مىكرد ، گروهى را بر خاك هلاك مىافكند وبه هر جانب كه متوجه مىشد ، از كشته پشته بلند مىكرد . تا آنكه به روايت امام زين العابدين عليه السّلام ؛ چهل وپنج كس را طعمهء شمشير آتشبار خود گردانيد . به روايت معتبرهء ديگر ، صد وبيست نفر از آن بىدينان بداختر را به سوى عذاب سقر فرستاد . پس به نزد پدر بزرگوار خود آمد وگفت : « اى پدر مهربان ! از تشنگى به جان آمدهام واگر شربت آبى بيابم ، دمار از دشمنان برمىآورم . » حضرت امام حسين عليه السّلام سيلاب أشك از ديده باريد وگفت : « اى فرزند ارجمند سعادتمند ! بر محمد مصطفى وعلى مرتضى وپدر تو دشوار است كه تو را به اين حال تشنه ببينند وشربت آبى نتوانند رسانيد . » پس زبان جگرگوشهء خود را در دهان معجزنشان خود گذاشت ومكيد وانگشترى خود را به آن فرزند دلبند داد كه در دهان خود گذاشت وفرمود : « اى نور ديده ! برو به جنگ دشمنان دين كه به اين زودى از دست جد بزرگوار خود از حوض كوثر سيراب خواهى شد . » پس ، باز آن جگرگوشهء سيد الشهدا وسبط شير خدا خود را بر قلب لشكر اعدا زد وشصت نفر ديگر را از ايشان به درك أسفل نيران فرستاد ودر آخر كار ، منقذ بن مرهء عبدي ضربتي بر سر آن سرور زد كه بر روى زين درافتاد ودر گردن أسب چسبيد وأسب أو را به ميان لشكر مخالفان برد . بىرحمان پرجفا ، آن جگرگوشهء رسول خدا را به ضرب شمشير پارهپاره كردند . پس فرياد كرد كه : « اى پدر بزرگوار ! اينك جد عاليمقدار مرا از كاسهاى سيراب گردانيد كه هرگز تشنه نخواهم شد وكاسهء ديگر براي تو در كف گرفته [ است ] وانتظار تو مىكشد . به روايتي ديگر ، تيرى بر حلق مباركش آمد وسيلاب خون جارى شد . ناگاه فرياد زد كه : « اى پدر مهربان ، بر تو باد سلام ! اينك جدّ من رسول خدا تو را سلام مىرساند وانتظار تو [ را ] مىكشد . » -