مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

256

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - ( 20 ) . سورت : تيزى وشدت . ( 21 ) . خلاصهء معنى : اى نفس پس از حسين زنده نباشى . أو آشامندهء مرگها وتو مىخواهى آب سرد بنوشى ؟ ! ابدا ! اين كار با دينم نمىسازد واز مرد معتقد سر نمىزند . ( 22 ) . دايره كردار : مانند دايره . ( 23 ) . تشجيع : وأدار كردن ، قوت دل دادن . ( 24 ) . سوگند به خدا ! اگر دست راستم را بريديد ( سستى نمىورزم بلكه ) هميشه از دين وپيشوايم كه فرزند پيغمبر پاك وموحد وآورندهء دين است ، حمايت مىكنم . ( 25 ) . اى نفس ( با آن‌كه دست ندارى ) مبادا از بىدينان بترسى . تو را به رحمت خدا وپيمبر برگزيده وتمام سادات وپاكان ( كه ملاقاة آنها نزديك شده ) مژده باد ، پروردگارا ! از روى ستم دست چپم بريدند ، آنها را به آتش دوزخ درانداز . ( 26 ) . بينونت : جدايى واختلاف . ( 27 ) . روى ( بر وزن شريف ) : حرف آخر شعر كه در اين‌جا ( دال ) مىباشد ومقصود از اختلاف حركت اين است كه حرف دال در آن‌جا مفتوح ودر اين‌جا مكسور است . ( 28 ) . به ازاى : در برابر . ( 29 ) . مغبوط : كسى كه ديگران آرزوى مقام أو كنند . سپهر ، ناسخ التواريخ سيد الشهدا عليه السّلام ، 2 / 340 - 348 - واز أو : بيرجندى ، كبريت احمر ، / 391 - 392 وديگر أبو الفرج در كتاب مقاتل از قاسم بن اصبغ بن نباته روايت كند كه گفت : « مردى از أبان بن دارم را با رويى سياه نگران شدم واز آن پيش ، هميشه باجمال وبسيار سفيدش ديده بودم . گفتم : « چهره تو چنان ديگرگون شده است كه نزديك بود تو را نشناسم . از چه رو به اين صورت وحالت دچار شدى ؟ » گفت : « جوانى أمرد را كه در پيشانيش نشان سجده ودر خدمت حسين عليه السّلام بود ، بكشتم واز آن پس تا كنون هيچ شبى سر به خواب نبرده‌ام ؛ جز اين‌كه مردى مىآيد وجامه‌هاى مرا مىگيرد وبه جهنم مىكشاند وبه آتش دوزخ دچار مىسازد ومن از هول وعذاب چنان صيحه برمىافكنم كه تمام مردم قبيله از آن فرياد سر از خواب برمىكشند . » راوي مىگويد : « مقتول اين ملعون ، حضرت عباس بن علي عليه السّلام بوده است . » وبه روايت ديگر ، آن مرد گفت : « مردى سپيداندام از أصحاب حسين عليه السّلام را بكشتم كه در جبينش نور سجود موجود بود وسرش را بياوردم . » قاسم گفت : « اين مرد را بر اسبى بانشاط نگران شدم كه آن سر را از سينه‌اش آويزان كرده ونزديك بود به زانوى أسب برسد . با پدرم گفتم اگر اين سر را قدرى بالاتر بدارد ، بهتر است . چه اين سر بر زانوى أسب مىخورد ودر نشاط وجنبش مىافكند وآسيب مىبيند . » پدرم گفت : « آن‌چه با صاحب سر نمود ، از اين شديدتر بود . » بالجملة مىگويد ، آن مرد گفت : « از آن روز كه وى را بكشتم ، هيچ شبى بر من نمىگذرد ، جز آن‌كه چون به خواب مىشوم ، مىآيد ومرا به جامه وپيشانى مأخوذ مىدارد ومىكشد ، ومىگويد : « بشتاب ! » -