مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

161

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - « فلمّا نظر الحسين عليه السّلام إليه قد برز اعتنقه وجعلا يبكيان حتّى غشي عليهما » ؛ يعنى : چون نظر امام حسين عليه السّلام بر قاسم افتاد كه عازم ميدان قتال است ، أو را در بغل كشيد وهردو شروع به گريه نمودند وآن قدر گريستند كه هردو بزرگوار غش كردند . پس قاسم اذن جهاد از عم خود درخواست نمود وآن حضرت از آن ابا داشت واذن نمىداد . قاسم دست وپاى عم خود را مىبوسيد والحاح مىنمود . پس التماس كرد تا آن‌كه اذن گرفت ؛ « فخرج ودموعه تسيل على خديه » ؛ مخفى مباد كه گريه قاسم در اين حال كه اذن گرفت وميدان مىرفت ، از خوف كشته شدن نبود ؛ زيرا كه كمال اشتياق به ملاقاة جد وجده وپدر داشت . الغرض ، قاسم روانهء ميدان شد ورجز مىخواند . إن تنكروني فأنا ابن الحسن * سبط النّبيّ المصطفى المؤتمن هذا حسين كالأسير المرتهن * بين أناس لا سقوا صوب المزن وصورت أو مثل ماه بود . پس قتال شديدي كرد - تا آن‌كه به روايت بحار الأنوار با آن كودكى ، سى وپنج نفر را به درك فرستاد - . حميد بن مسلم گفت : در لشكر عمر بن سعد بودم ونظر مىكردم به آن غلام كه ديدم ، پوشيده است ازار وپيراهنى وبند يكى از دو نعل أو پاره شده بود . پس عمر بن سعد ازدى گفت : « واللّه لأشدّنّ عليه . » گفتم : « سبحان اللّه ! چه مىخواهى از أو ؟ به خدا قسم كه اگر بزند مرا به شمشيرش ، دست به سوى أو نگشايم . كفايت مىكند أو را اين جماعت كه دور أو را دارند . » گفت : « به خدا قسم كه بر أو حمله مىآورم . » پس تاخت وبرنگشت تا آن‌كه فرق مقدس أو را شكافت وقاسم از أسب درغلتيد وفرياد مىكرد : « يا عماه ! » پس حسين مثل باز شكارى صفوف را شكافت . مثل شير خشمناك حمله كرد تا رسانيد خود را به قاتل قاسم ، عمر بن سعد ازدى وشمشيرى بر أو زد وأو دست خود را سپر قرار داد . پس دست أو از مرفق جدا شد وصيحه كشيد . پس لشكر كوفه هجوم آوردند كه أو را نجات دهند . آن ملعون در زير سم اسبان پايمال شد وجماعتى گفته‌اند كه حضرت قاسم پايمال شد « والعلم عند اللّه » ؛ چون حسين بر سر قاسم آمد ، ديد كه از شدت درد پا بر زمين مىزند . پس حسين عليه السّلام فرمود : « يعزّ واللّه على عمك أن تدعوه فلا يجيبك أو يجيبك فلا يعينك فلا يغني عنك بعدا لقوم قتلوك . » پس قاسم را به سينهء خود گرفت ودو پاى قاسم به زمين كشيده مىشد ؛ « وقد وضع صدره على صدره » ؛ وحال آن‌كه سينهء أو بر سينه امام بود وأو را در ميان كشتگان أهل بيت خود گذاشت ونفرين كرد بر دشمنان وفرمود : « اللّهمّ أحصهم عددا واقتلهم بددا ولا تغادر منهم أحدا ولا تغفر لهم أبدا . » پس فرمود : « صبرا يا بني عمومتي صبرا يا أهل بيتي لا رأيتم هوانا بعد ذلك اليوم أبدا » ؛ يعنى : « صبر كنيد اى پسران أعمام من ! صبر كنيد اى أهل بيت من كه بعد از امروز ، هرگز خوارى نخواهيد ديد . » ودر كتاب مدينة المعاجز روايت كرده است كه قاسم برگرديد به خدمت عم خود واز تشنگى شكايت كرد . آن حضرت انگشتر خود را در دهان قاسم نهاد . گويا چشمهء آبى جارى شد از آن وقاسم شاداب شد -