مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

737

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

المفيد ، الإرشاد ، 2 / 55 - 56 - عنه : المجلسي ، البحار ، 44 / 351 - 352 ؛ البحراني ، العوالم ، 17 / 200 - 201 ؛ الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، / 224 ؛ مثله الأمين ، لواعج الأشجان ، / 56 - 58 وأخذ ابن زياد لا يسمع لأصحاب ابن عقيل صوتا ، فقال لأصحابه :

--> - به يارى مسلم آمده بودند واز بامداد تا آن ساعت به گوشش مىخورد ، نشنيد . به اطرافيان خود گفت : « سر بكشيد ببينيد آيا كسى به چشمتان مىخورد ؟ » آنان از بالاى قصر سركشيدند وكسى را نديدند . گفت : « خود بنگريد شايد در زير سايه به آنها كمين كرده باشند ! » پس از بالاى بأم به مسجد آمده تخته‌هاى سقف را كشيدند وبا شعله‌هاى آتش كه در دست داشتند ، به پايين نگاه مىكردند ، وآن شعله‌ها گاهى پايين را روشن مىكرد وگاهى آن‌طور كه مىخواستند روشنى نداشت ( ونمىتوانستند درست پايين را بنگرند ) . چراغها از سقف آويزان كردند ودسته‌هاى نى به ريسمان بستند وآنها را آتش زده به پايين آويزان كردند تا آنها به زمين رسيد وبدين‌وسيله زير همهء سايبانها ودور ونزديك وتمام زواياى مسجد را ديدند تا زير سايبانى كه منبر در آن‌جا قرار داشت نيز بدان‌وسيله بديدند وچون كسى به چشم نخورد ، ابن زياد را از پراكنده شدن مردم آگاهى دادند . پس در سدهء مسجد را باز كرد وبه منبر بالا رفت وهمراهان أو نيز با أو به مسجد درآمدند . پس به آنان دستور داد بنشينيد واين جريان پيش از نماز عشا بود . آن‌گاه به عمرو بن نافع دستور داد در شهر فرياد كند : « آگاه باشيد ذمهء حكومت برى است ( وخونش بگردن خود اوست ) هر مردى از سربازان وسرشناسان وبزرگان شهر وجنگجويان كه نماز شام را بخواند جز در مسجد ( يعنى همهء مردان بايد امشب نماز عشا را در مسجد بخوانند ) ! ساعتي نگذشت كه مسجد از مردم پر شد . سپس منادى أو آواز داد ومردم به نماز ايستادند وبه نگهبانان خويش دستور داد هنگام نماز أو را نگهبانى كنند ، مبادا كسى ناگهانى به أو بتازد وبه اين ترتيب نماز را خواند . سپس بر منبر بالا رفت وحمد وثناى خداى را به‌جا آورد . آن‌گاه گفت : « اما بعد ، پس همانا پسر عقيل سفيه نادان چنان كرد كه ديديد از خلافكارى ودودستگى . پس ذمهء خدا برى است ( وجان ومالش مباح است ) آن مردى كه مسلم در خانهء أو پيدا شود ، وهركه أو را به نزد ما آورد پول خون أو را به أو خواهيم داد . اى بندگان خدا بترسيد از خدا وأطاعت وبيعت خود را از دست ندهيد وبر خود راه عقوبت را نگشاييد . ( آن‌گاه بحصين بن نمير گفت : ) اى حصين بن نمير ، مادر بر تو بگريد اگر درى از دروازه‌هاى شهر كوفه باز بماند ، يا اين مرد از اين شهر به در رود وأو را نزد من نياورى ! ومن تو را بر تمام خانه‌هاى مردم كوفه مسلّط كردم . پس ديدبانى براي كوچه‌ها بفرست وچون صبح شد ، خانه‌ها را تفتيش كن وگوشه وكنار آنها را دقيقا بازبينى كن تا اين مرد را براي من بياورى . » واين ، حصين بن نمير رئيس داروغه وپاسبانان ابن زياد از طايفهء بنى تميم بود . پس ابن زياد به قصر خويش رفت وبراي عمرو بن حريث پرچمى بست وأو را أمير وفرمانرواى بر مردم ساخت . چون صبح شد ، در مجلس خويش نشست واجازهء ورود به مردم داد . مردم ( دسته‌دسته ) به ديدن أو آمدند . محمّد بن أشعث از در وارد شد . ابن زياد گفت : « خوش آمدى اى كسى كه در دوستى ما دورويى ندارد وبدنام ومتهم به دشمنى ما نيست . » وأو را پهلوى خود نشانيد . رسولي محلّاتى ، ترجمه ارشاد ، 2 / 55 - 56