مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
660
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
المسلمين ، إن « 1 » دخل عليّ عشرة نفر ، أنقذوني . « 2 » قال : فخرجت إليهم ومعي حميد بن بكير الأحمريّ - أرسله معي ابن زياد ، وكان من شرطه ممّن يقوم على رأسه - وأيم اللّه لولا مكانه معي لكنت أبلغت أصحابه ما أمرني به ؛ فلمّا خرجت إليهم قلت : إنّ الأمير لمّا بلغه مكانكم ومقالتكم في صاحبكم ، أمرني بالدّخول إليه ، فأتيته ، فنظرت إليه ، فأمرني أن ألقاكم ، وأن أعلمكم أنّه حيّ ، « 2 » وأنّ الّذي بلغكم « 3 » من قتله كان باطلا . فقال عمرو وأصحابه : فأمّا إذ لم يقتل ، فالحمد للّه . ثمّ انصرفوا . « 4 »
--> ( 1 ) - [ بحر العلوم : « إنّه إن » ] . ( 2 - 2 ) [ بحر العلوم : « فلم يلتفت إليه شريح ، وخرج إلى القوم وأخبرهم أنّ صاحبهم لم يقتل » ] . ( 3 ) - [ بحر العلوم : « بلغه » ] . ( 4 ) - أبو جعفر گويد : در اين اثنا ، خبر به قوم مذحج رسيد وناگهان بر در قصر سروصدا برخاست كه ابن زياد شنيد وگفت : « اين چيست ؟ » گفتند : « مردم مذحجند . » ابن زياد به شريح گفت : « پيش آنها برو وبگو من أو را بداشتهام تا از أو پرسوجو كنم . » ويكى از غلامان خويش را همراه أو فرستاد كه ببيند چه مىگويند . شريح در راه به هانى بن عروه برخورد كه بدو گفت : « اى شريح ! از خدا بترس . أو مرا مىكشد . » گويد : شريح برفت تا بر در قصر بايستاد وگفت : « چيزيش نيست . أو را بداشته كه از أو پرسوجو كند . » گفتند : « راست مىگويد . چيزيش نيست . » وپراكنده شدند . مردم سروصدا را شنيدند وخبر به طايفهء مذحج رسيد كه بيامدند وخانه را در ميان گرفتند . عبيد اللّه بگفت تا هانى را در اتاقى انداختند . مذحجيان بانگ برداشتند . عبيد اللّه به مهران گفت كه شريح را پيش وى آرد كه برفت وبياورد وأو را پيش هانى فرستاد . نگهبانى را نيز همراه وى كرد . هانى گفت : « اى شريح ! مىبينى كه با من چه كرد ؟ » . گفت : « تو را زنده مىبينم » . گفت : « با اين وضع كه مىبينى ، زندهام ؟ به قوم من بگو اگر بروند ، مرا مىكشد . » گويد : « شريح پيش عبيد اللّه رفت وگفت : « أو را زنده ديدم ؛ اما زخم بدى ديدم . » گفت : « نمىپسندى كه ولايتدار ، رعيت خود را عقوبت كند ؟ پيش اينان برو وخبر را با آنها بگوى . » گويد : « پس شريح برون شد وعبيد اللّه بگفت تا آن مرد نيز با وى برفت . شريح به مذحجيان گفت : « اين حماقت بد چيست ؟ مرد ، زنده است وحاكمش ضربتي زده كه خطر جان ندارد . برويد ومايهء رحمت -