مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

587

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

ودعا عبيد اللّه بن زياد بمولى له يقال له : معقل ، فقال « 1 » : هذه ثلاثة آلاف درهم ، خذها إليك والتمس لي مسلم بن عقيل ، حيث كان من الكوفة ، فإذا عرفت موضعه ، فادخل إليه وأعلمه أنّك من شيعته ، وعلى مذهبه ، وادفع إليه « 2 » هذه الثّلاثة آلاف درهم ،

--> - دشمنتان از آن كمك گيريد . به آنها بگو كه از آنهايى ، وچون اين مال را به آنها دهى از تو اطمينان يابند وبه تو اعتماد كنند وچيزى از اخبارشان را از تو مكتوم ندارند . آن‌گاه شبانگاه وصبحگاه پيش آنها رود » . گويد : غلام چنان كرد وبگشت تا پيش مسلم بن عوسجهء اسدى رسيد كه در مسجد أعظم نماز مىكرد وشنيد كه كسان مىگفتند : « اين براي حسين بيعت مىگيرد » پس بيامد وبنشست تا مسلم نماز خويش را به سر برد وبدو گفت : « اى بندهء خدا ! من يكى از مردم شامم ، وابستهء ذو الكلاع كه خدايم نعمت دوستدارى اين خاندان ودوستى دوستان ايشان داده است . اينك سه هزار درم آورده‌ام تا يكى از آنها را كه شنيده‌ام به كوفه آمده وبراي پسر دختر پيمبر بيعت مىگيرد ، ببينم . در پى ديدار أو بودم وكسى را نيافتم كه مرا سوى وى راهبر شود وجاى أو را بداند . هم‌اكنون در مسجد نشسته بودم كه شنيدم تنى چند از مسلمانان مىگفتند : « اين ، كسى است كه أهل اين خاندان را مىشناسد . پيش تو آمده‌ام كه اين مال را بگيرى ومرا پيش يار خود برى كه با أو بيعت كنم ؛ اگر خواهى پيش از ديدارش از من براي أو بيعت گيرى » . مسلم بن عوسجة گفت : « خدا را حمد كه پيش من آمدى . خرسندم كه به منظور خويش رسيده‌اى وخدا خاندان پيمبر خويش را به وسيلهء تو يارى مىكند ؛ امّا دلگيرم كه از آن پيش كه اين كار به كمال رسد ، مرا شناخته‌اى ؛ از بيم وسطوت اين جبار . » آن‌گاه پيش از آن‌كه برود . از أو بيعت گرفت وپيمانهاى سخت گرفت كه نيكخواهى كند ورازدار باشد . أو نيز تعهد كرد ومسلم خشنود شد . آن‌گاه بدو گفت : « چند روزى در خانه‌ام پيش من آي تا از يار تو برايت اجازه بگيرم . » گويد : از آن پس معقل با كسان به خانهء مسلم مىرفت كه براي أو اجازه خواست . گويد : معقل غلام ابن زياد كه وى را با مال سوى مسلم بن عقيل ويارانش فرستاده بود ، چند روزى پيش مسلم بن عوسجة رفت‌وآمد داشت كه أو را پيش مسلم بن عقيل برد . پس از مرگ شريك ، أو را پيش مسلم برد وخبر وى را به تمام بگفت . مسلم از أو بيعت گرفت وبه أبو ثمامة صايدى دستور داد كه مالي را كه آورده بود ، گرفت كه أموال جمع را وكمكى كه به همديگر مىكردند أو مىگرفت وبراي آنها اسلحه مىخريد كه در اين كار بصيرت داشت واز يكه‌سواران عرب وسران شيعه بود . گويد : آن مرد پيوسته پيش آنها مىآمد . نخستين آينده بود وآخرين رونده واخبارشان را مىشنيد واز اسرارشان آگاه مىشد . آن‌گاه مىرفت وهمه را به گوش ابن زياد مىخواند . وابن زياد از اين خبر يافت . پاينده ، ترجمه تاريخ طبري ، 7 / 2918 ، 2933 ، 2936 ، 2937 ، 2939 ، 2976 ( 1 ) - زيد في د : له . ( 2 ) - في د : له .