مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

432

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

أمّا بعد ، فإنّي أقبلت من المدينة معي دليلان لي ، فجارا عن الطّريق وضلّا ، واشتدّ علينا العطش ، فلم يلبثا أن ماتا ، وأقبلنا حتّى انتهينا إلى الماء ، فلم ننج إلّا بحشاشة أنفسنا ، وذلك الماء بمكان يدعى المضيق من بطن الخبيث ؛ وقد تطيّرت من وجهي هذا ، فإن رأيت أعفيتني منه ، وبعثت غيري ، والسّلام . فكتب إليه حسين : أمّا بعد ، فقد خشيت ألّا يكون حملك على الكتاب إليّ في الاستعفاء من الوجه الّذي وجّهتك له إلّا الجبن ، فامض لوجهك الّذي وجّهتك له ؛ والسّلام عليك . فقال مسلم لمن قرأ الكتاب : هذا ما لست أتخوّفه على نفسي . فأقبل كما هو حتّى مرّ بماء لطيّء ، فنزل بهم ، ثمّ ارتحل منه ، فإذا رجل يرمي الصّيد ، فنظر إليه قد رمى ظبيا حين أشرف له ، فصرعه ، فقال مسلم : يقتل عدوّنا إن شاء اللّه . « 1 » الطّبري ، التّاريخ ، 5 / 354 - 355

--> ( 1 ) - گويد : مسلم روان شد تا به مدينه رسيد واز آنجا دو بلد گرفت كه أو را از راه بيابان ببردند ودچار تشنگى شدند ويكى از دو بلد جان داد . مسلم به حسين نوشت كه أو را از اين كار معاف دارد ؛ اما حسين بدو نوشت : « به طرف كوفه حركت كن » وأو برفت . آنگاه دو بلد از مردم قيس أجير كرد كه با وى روان شدند ؛ امّا راه را گم كردند واز راه برگشتند وبسختى تشنه ماندند . دو بلد گفتند : « راه اين است تا به آب رسد . » واز تشنگى نزديك مرگ بودند . مسلم بن عقيل از تنگه درّه خبيث همراه قيس بن مسهر صيداوى به حسين نوشت : « امّا بعد ، از مدينه آمدم ودو بلد همراه داشتم كه از راه بگشتند وگم شدند وما بسختى تشنه مانديم ودو بلد از تشنگى بمردند وما بيامديم تا به آب رسيديم وبا اندك رمقى جان به‌در برديم . اين آب در محلّى است كه آن را تنگهء درّهء خبيث گويند . من اين سفر را به فال بد گرفته‌ام . اگر رأى تو باشد ، مرا از آن معاف دارى وديگرى را بفرستى والسّلام . » حسين بدو نوشت : « امّا بعد ، بيم آن دارم كه نامه‌اى را كه دربارهء معافيت از سفر نوشته بودى ، از روى ترس نوشته باشى . به راهى كه تو را فرستاده‌ام روان شو والسّلام . » مسلم به كسى كه نامه را خواند ، گفت : « اين چيزى نيست كه از آن بر جان خويش بترسم . » وهمچنان روان شد وبه نزديك آبگاهى رسيد كه از آن قبيلهء طي بود وپيش آنها فرود آمد . گويد : وقتي از آنجا حركت كرد مردى را ديد كه به شكار بود . وقتي پيش أو رسيد ، آهويى را بزد واز پاى درآورد . مسلم گفت : ان شاء اللّه دشمن ما كشته مىشود » . پاينده ، ترجمه تاريخ طبري ، 7 / 2917 ، 2926