مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

249

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

أحبّ أنّ لي ما طلعت عليه الشّمس وغربت عنه من مال الدّنيا وملكها وأنّي قتلت حسينا ، سبحان اللّه ! أقتل حسينا لما أن قال : لا أبايع ، واللّه إنّي لا أظنّ أنّ امرءا يحاسب بدم الحسين خفيف الميزان عند اللّه يوم القيامة . فقال له مروان : فإذا كان هذا رأيك فقد أصبت فيما صنعت « 1 » . يقول هذا وهو غير الحامد له على رأيه « 1 » . « 2 » ( 3 * ) فأقام الحسين عليه السّلام في منزله تلك اللّيلة وهي ليلة السّبت لثلاث بقين من رجب سنة ستّين من الهجرة . « 3 »

--> ( 1 ) ( 1 - 1 ) [ لم يرد في وسيلة الدّارين ] . ( 2 ) - [ زاد في الأسرار : « فيما صنعه » ] . ( 3 ) - پس حسين عليه السّلام به نزد وليد آمد ، ديد مروان بن حكم نيز نزد أو است . وليد خبر مرگ معاوية را به آن حضرت داد وآن جناب عليه السّلام ( چنانچه در اين موارد مرسوم است ) فرمود : « إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ . » سپس نامهء يزيد ودستوري كه براي گرفتن بيعت از آن جناب داده بود ، براي حضرت عليه السّلام خواند . حسين عليه السّلام فرمود : « گمان ندارم تو قانع باشى كه من در پنهانى با يزيد بيعت كنم تا اينكه آشكارا بدانسان كه مردم بدانند ، بيعت نمايم ؟ » وليد گفت : « آرى ( چنين است ) . » حسين عليه السّلام فرمود : « پس باشد تا بامداد كنى وانديشهء خود را در اين‌باره ببينى . » وليد گفت : « به نام خدا ( اكنون ) بازگرد تا با گروهى از مردم ( براي بيعت ) به نزد ما بيايى . مروان به أو گفت : « به خدا اگر حسين اينك از تو جدا شود وبيعت نكند ، ديگر هرگز بر أو دست نخواهى يافت تا كشتار بسيارى ميانهء تو وأو بشود . أو را نگهدار تا اينكه يا بيعت كند ، يا گردنش بزنى . » حسين عليه السّلام از جا جست وبه أو فرمود : « اى پسر زرقاء ( زن كبود چشم ) ! تو مرا مىكشى يا أو ؟ به خدا دروغ گفتى ونابجا سخن گفتى ( اين كلام را فرمود ) واز خانه بيرون رفت وبا نزديكان خود به راه افتاده ، به منزل خويش درآمد . ( همين‌كه حضرت برفت ) مروان به وليد گفت : « گوش به سخن من ندادى . به خدا ديگر نخواهد گذارد تو بر أو دست يأبى . » وليد به أو گفت : « واي به حال ديگران باد ، اى مروان ! تو كارى براي من انتخاب كرده بودى ( وپيشنهاد به من نمودى ) كه نابودى دين من در آن بود . به خدا دوست ندارم آنچه خورشيد بر آن مىتابد واز آن غروب مىكند از مال دنيا وملك آن از آن من باشد ومن حسين را بكشم . سبحان اللّه ! » همين‌كه حسين گفت : « من بيعت نمىكنم . من حسين را بكشم ؟ به خدا سوگند گمان ندارم كسى كه به خون حسين در روز قيامت بازخواست شود ، ترازويش سبك باشد ( يعنى عقوبتش آسان نيست ) ! » مروان كه اين سخنان را از وليد شنيد ، گفت : « اگر براي اين خاطر بود وانديشهء تو چنين است ، كار بجايى كردى . » اين را به زبان مىگفت ، ولى در دل ، كار أو را خوش نداشت ( ورأى أو را نپسنديد وبراي خوشايند أو -