مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

149

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

أن تشهر عليك مائة ألف سيف ، وانظر أهل الشّام ، فليكونوا بطانتك وعيبتك ، فإن نابك « 1 » شيء من عدوّك فانتصر بهم ، فإذا أصبتهم فاردد أهل الشّام إلى بلادهم « 2 » ، فإنّهم إن أقاموا بغير بلادهم أخذوا بغير أخلاقهم ؛ وإنّي لست أخاف من قريش إلّا ثلاثة : حسين بن‌عليّ ، وعبد اللّه بن عمر ، وعبد اللّه بن الزّبير ؛ فأمّا ابن عمر ، فرجل قد وقذه الدّين ، فليس ملتمسا شيئا قبلك ، وأمّا الحسين بن عليّ ، فإنّه رجل خفيف ، وأرجو أن يكفيكه اللّه بمن قتل أباه ، وخذل أخاه ، وإنّ له رحما ماسّة ، وحقّا عظيما ، وقرابة من محمّد صلى اللّه عليه وسلم ، ولا أظنّ أهل العراق تاركيه ، حتّى يخرجوه ، فإن قدرت عليه فاصفح عنه ، فإنّي لو أنّي صاحبه عفوت عنه ، وأمّا ابن الزّبير ، فإنّه خبّ ضبّ ، فإذا شخص لك فألبد له ، إلّا أن يلتمس منك صلحا ، فإن فعل فاقبل ، واحقن دماء قومك ما استطعت « 3 » .

--> ( 1 ) - [ المنتظم : « رابك ] . ( 2 ) - [ إلى هنا حكاه في المنتظم ] . ( 3 ) - وهمين‌كه بيمار شد ، با يزيد دربارهء آن چندكس كه با وى بيعت نكرده بودند ، سفارش كرد وسفارش وى چنان بود كه در روايت عبد الملك آمده كه وقتي معاوية را بيمارى مرگ دررسيد ، يزيد پسر خويش را پيش خواند وگفت : « پسركم ! سفر ورفت‌وآمد را از پيش تو برداشتم وكارها را هموار كردم ودشمنان را زبون كردم وعربان را به أطاعت تو آوردم وهمه را بر تو فرآهم كردم ودربارهء اين كار كه بر تو استوار شده ، بيمناك نيستم ؛ مگر از چهار كس از قريش : حسين بن علي وعبد اللّه بن عمر وعبد اللّه بن زبير وعبد الرّحمان بن أبي بكر . عبد اللّه بن عمر مردى است كه عبادت أو را از پاى درآورده واگر كسى جز أو نماند ، با تو بيعت مىكند . امّا حسين بن علي را مردم عراق رها نمىكنند تا به قيام وادارش كنند . اگر بر ضد تو قيام كرد وبر أو ظفر يا فتى ، گذشت كن كه خويشاوندى نزديك دارد وحق بزرگ . اما عبد الرّحمان بن أبي بكر كسى است كه وقتي ببيند يارانش كارى كرده‌اند ، أو نيز چنان مىكند وهمهء دلبستگى أو زن است وسرگرمى . كسى كه چون شير آمادهء جستن است وچون روباه مكارى مىكند واگر فرصت به دست آرد ، جستن مىكند ، ابن زبير است . اگر چنين كرد وبه أو دست يا فتى ، پاره‌پاره‌اش كن . » عوانه گويد : از روايت ديگر شنيده‌ايم كه وقتي مرگ معاوية دررسيد ، واين به سال شصتم بود ، يزيد حضور نداشت . ضحّاك بن قيس فهرى را پيش خواند كه سالار نگهبانان وى بود با مسلم بن عقبهء مري وبه آنها وصيت كرد وگفت : « وصيت مرا به يزيد برسانيد وگوييد مردم حجاز را بنگر كه ريشهء تواند . هركس از آنها كه پيش تو آيد ، حرمتش بدار وهركه نيايد ، رعايتش كن . مردم عراق را بنگر واگر از تو خواستند كه هرروز عاملشان را معزول ، كنى بكن كه به نظر من معزول كردن يك عامل از آن بهتر كه يكصد هزار شمشير بر ضد تو از نيام درآيد . مردم شام را بنگر كه خاصان ونزديكان تو باشند ، اگر از دشمن -