مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
147
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
ويراوغك روغان الثّعلب ، فإن أمكنته فرصة وثب ، فذاك عبد اللّه بن الزّبير ، فإن فعل وظفرت به فقطّعه إربا إربا ، إلّا أن يلتمس منك صلحا ، فإن فعل فاقبل منه ، واحقن دماء قومك بجهدك ، وكفّ عاديتهم بنوالك ، وتغمّدهم بحلمك . ثمّ قدم عليه يزيد ، فأعاد عليه هذه الوصيّة « 1 » . الدّينوري ، الأخبار الطّوال ، / 227 - 228 وفيها [ سنة 60 ه ] كان أخذ معاوية على الوفد الّذين وفدوا إليه « 2 » مع عبيد اللّه بن زياد البيعة لابنه يزيد ، وعهد إلى ابنه يزيد حين مرض فيها « 3 » ما عهد إليه في النّفر الّذين امتنعوا من البيعة ليزيد حين دعاهم إلى البيعة .
--> ( 1 ) - گويند : چون سال شصتم هجرت فرارسيد ، معاوية بيمار شد . بيماريى كه در آن مرد . كس به دنبال پسرش يزيد كه در دمشق نبود ، فرستاد وچون آمدن يزيد به تأخير افتاد ، ضحّاك بن قيس فهرى را كه سالار پاسبانان ومسلم بن عقبه را كه سالار نگهبانانش بودند ، خواست وبه آن دو گفت : « وصيت مرا به يزيد ابلاغ كنيد وفرمان مرا دربارهء مردم حجاز به أو ابلاغ كنيد كه هركس از ايشان را كه پيش أو مىآيد ، گرامى بدارد وآنان را كه غايب هستند ، مورد تفقّد قرار دهد كه آنان أصل وريشهء اويند . دربارهء مردم عراق به أو فرمان مىدهم كه با آنان دوستى ومهربانى كند واز لغزشهاى آنان درگذرد . دربارهء مردم شام فرمان مىدهم كه آنان را همچون دو چشم خود واز خواص خويش قرار دهد وايشان را براي مدتي طولانى بيرون از شام نبرد كه مبادا به عادتهاى ديگران خو بگيرند . وبه اطلاع أو برسانيد كه من بر أو جز از چهار مرد بيم ندارم وآنان حسين بن علي عليهما السّلام وعبد اللّه بن عمر وعبد الرّحمان بن أبو بكر وعبد اللّه زبيرند . امّا حسين بن علي عليهما السّلام ! خيال مىكنم مردم عراق أو را رها نكنند ووأدار به خروج كنند . اگر چنين كرد وبر أو پيروز شدى ، از أو درگذر ؛ امّا عبد اللّه بن عمر مردى است كه عبادت أو را به خود مشغول داشته وخواهان حكومت نيست ؛ مگر آنكه بدون هيچ زحمتى براي أو پيش آيد . عبد الرّحمان بن أبو بكر را نه چنان شخصيتى است ونه در نظر مردم آن مقام را دارد كه به فكر حكومت باشد وبراي آن چارهجويى كند ؛ مگر اينكه بدون هيچ زحمتى براي أو فرآهم شود ؛ اما آنكس كه چون شير در كمين تو است وچون روباه تو را فريب مىدهد وچون فرصتى پيدا كند به تو حمله خواهد كرد ، همانا عبد اللّه بن زبير است . اگر چنان كرد وبر أو پيروز شدى ، أو را پارهپاره كن ! مگر اينكه پيشنهاد صلح دهد كه در آن صورت ، از أو بپذير . خون قوم خود را با كوشش خود حفظ كن وستيزهجويى ايشان را با بخششهاى خود برطرف ساز وبا حلم وبردبارى خود ، ايشان را بپوشان . » در اين هنگام يزيد آمد ومعاوية اين وصيت را بار ديگر خودش به أو گفت ودرگذشت . دامغانى ، ترجمهء اخبار الطّوال ، / 273 - 274 ( 2 ) - س : « عليه » . ( 3 ) ( 3 * ) [ في المنتظم والرّد على المتعصّب العنيد : « فقال ( له ) » ] .