مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

116

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

ابن الأثير ، الكامل ، 3 / 252 - عنه : بحر العلوم ، مقتل الحسين عليه السّلام ، / 104 - 105 [ أحداث سنة 56 ه ] حتّى دخل مكّة ، فكانوا [ حسين بن عليّ عليهما السّلام وابن أبي بكر وابن عمر وابن الزّبير ] أوّل داخل عليه وآخر خارج ، ولا يمضي يوم إلّا ولهم منه صلة ، ولا يذكر لهم

--> - ما تو را در سه چيز آزاد ومختار مىكنيم كه آن سه چيز را پيشنهاد مىكنم . » گفت : « مطرح كن ! » گفت : « هرچه پيغمبر كرده بود ، تو هم همان رويه را به‌كار ببر ، ( وليعهد معين نكرد ) يا هرچه أبو بكر كرد ، تو همان كار را بكن يا هرچه عمر وصيّت كرد تو بكن . » معاوية پرسيد : « آنها چه كرده بودند ؟ » ابن زبير گفت : « پيغمبر وفات يافت وخليفه معين نكرد ومردم خود أبو بكر را برگزيدند وخشنود شدند . » معاوية گفت : « ميان شما كسى نيست كه مانند أبو بكر باشد ( چه بايد كرد ) من از بروز فتنه واختلاف مىترسم . » همه گفتند : « راست مىگويى . پس تو كارى را كه أبو بكر كرد ، انجام بده ؛ زيرا أو خلافت را به كسى از دورترين مردم قريش سپرد واز نسل پدران أو نبود كه أو را برگزيد وخليفه نمود ( عمر ) يا اين‌كه اگر بخواهى ، مانند عمر باش كه أو كار خلافت را به شورا سپرد وشش تن براي شورا برگزيد كه ميان آنها فرزندان أو نبودند واز خاندان وفرزندان پدرش هم كسى ميان آنان نبود . » معاوية گفت : « آيا جز اين ( پيشنهاد ) چيز ديگرى هم دارى ؟ » گفت : « نه . معاوية رو به سايرين كرد وپرسيد كه آيا شما عقيدة ديگرى داريد ؟ » گفتند : « نه . گفتهء أو مرام ماست . » معاوية گفت : « من مىخواستم به شما بگويم هركه اخطار وانذار كند ، معذور است » ( من كار خود را خواهم كرد ) . پيش از اين هرگاه من بر منبر خطبه مىكردم ، يكى از شما برمىخاست ومرا تكذيب مىكرد ومن تحمّل كرده اغماض وعفو مىنمودم . من بعد از اين سخنى به زبان خواهم راند . به خدا سوگند ، اگر يكى از شما يك كلمه بگويد وبر من اعتراض كند ، هنوز جواب به أو برنگشته كه شمشير سبقت كرده سر أو را خواهد برد . هيچ‌يك از شما چيزى جز نفس خود باقي نگذاريد . سپس سر نگهبان خود را در حضور آنها خواند وگفت : « بر سر هريك از اينها دو شمشيرزن مأمور كن كه اگر هنگام خطبه من يكى از آنها چيزى بگويد ، آن دو مرد شمشيردار أو را با شمشير بزنند . خواه سخن أو تصديق باشد وخواه كذب . » آن‌گاه أو ( معاوية ) به اتفاق آنها بيرون رفت وبر منبر فراز شد . پس از حمد وثناى خداوند گفت : « اين جماعت سالار وخواجة وسيّد مسلمين هستند . برگزيدگان قوم هستند . بدون مشورت آنها كارى انجام نمىگيرد . اكنون آنها راضى شده وبا يزيد بيعت كرده‌اند . بسم اللّه ! شما هم بيعت كنيد . » مردم همه بيعت كردند وقبل از آن ، انتظار تصميم آن جماعت را مىكشيدند . بعد از آن ، معاوية بر مركب خود سوار شد وراه خود را گرفت وبه مدينه رسيد . مردم آن جماعت را ملاقاة كرده گفتند : « شما ادعا كرده بوديد كه بيعت نخواهيد كرد . پس چرا راضى وتسليم شديد وبيعت كرديد . » گفتند : « به خدا سوگند ، ما چنين نكرديم . » گفتند : « چه علّتى داشت كه شما بر أو اعتراض ( وتكذيب ) نكرديد ؟ » گفتند : « ما را فريب داد وما از قتل ترسيديم . » أهل مدينه هم بيعت كردند . آن‌گاه راه شام را گرفت ورفت . بني هاشم را ترك كرد ( اعتنا نكرد ) . خليلي ، ترجمهء كامل ، 5 / 60 - 62