الفيض الكاشاني

64

منتخب مكاتيب قطب ( فارسى )

مِهر از اين و آن بگسل و انس با باب و مام بهل روى با خدا آور و انس با ذكر او گير . آخر از جمله بخواهى ماندن * بين كه را خواهى در آن دم خواندن در حديث قدسى درست شده است كه « أَنَا بُدُّكَ اللازِمِ ، فَالزِمْ بُدَّك » . « 1 » انسان هاى طبيعى فراموش كن و دوستان طبيعى را فروگذار و دوست الهى به دست آر كه سيماى او خداى را با ياد تو دهد و گفتار او تو را در كار آخرت قوّت بخشد . و چون او به خدا باشد به خدا غنى باشد و وفا كه شيمهء « 2 » كرام است تواند نگاه داشت و در مواطن دنيويّه و اخرويّه مدد و معاونت او از تو نگسلد و حُلّه خُلّت « 3 » او به مقارض اعراض پاره نشود آن روز كه « الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ » . « 4 » و بدان كه وفا صفت ابناى آخرت است و دور باد كه ابناى دنيا را وفا باشد ، براى آن كه دنيا بى وفا ست و نا پايدار است ، لاجرم ابناى او نيز چنين باشند كه ابنا بر طبع آبا باشند . و آخرت جاويد و پاينده باشد لاجرم ابناى او از تلوّن و بىثباتى و ناپايدارى و بى وفائى محمى باشند « شِنْشِةٌ أَعْرَفُها مِن أخْزَم » . « 5 » اى دوست مهربان ! امّا چنان دوست ، كم دست دهد ، رسول خداى صلى الله عليه و آله

--> ( 1 ) . من چارهء پيوسته و همراه توام ، به همراه چاره خود باش . تاريخ بغداد ، ج 2 ، ص 244 . در مصدر « فاعمل لِبدّك » است . ( 2 ) . شيمه : رويّه . ( 3 ) . خُلّت : دوستى . ( 4 ) . در آن روز دوستان غير از پرهيزگاران دشمن يكديگرند . سورهء زخرف ، آيهء 67 . ( 5 ) . انّ بنىَّ ضرّجونى بالدم * شنشةٌ اعرفُها مِن أخزَم . شعر از ابى اخزم طائى است كه پس از زخمى شدن به دست پسران فرزندش يعنى اخزم كه او را عاق كرده بود گفت : به راستى فرزندانم مرا به خون در كشيدند و اين عادتى است كه آن را از اخزم مىشناسم .