الفيض الكاشاني
317
منتخب مكاتيب قطب ( فارسى )
اى حبيب قلب ! راه شهرستان قلب پرس ، در شهرستان گِل قرار مگير تا از آنان نباشى كه « وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ » . « 1 » اى حبيب قلب ! اين جهان ميّت است نمىبينى كه از هم مىريزد ؟ خانهاى كه ساختى ، جامهاى كه بافتى بعد از زمانى اندك بنگر چگونه ريزيده و پوسيده مىشود . اگر زنده بودى نريزيدى و نپوسيدى و هركه به مرده پيوست مرده شد . زنهار كه دلِ زنده خويش مَميران ! كه دل از گوهر زندگانى است . دل را به زندگانى خويش رسان ، قُوت القلوب بجوى . دست را به طعام زمين دراز مكن كه گِل خوار ، دايم مريض باشد . اگر گويى چگونه طعام زمين نخورم و همه عارفان طعام زمين خوردهاند . گوييم كه حاشا كه عارف طعام زمين خورد . در لقمه قسطى از نور هست و قسطى از گِل ، عارف قسطِ نور خورد و در او با ذكر و حضور شود ، و ديگران قسط گِل خورند و در ايشان با آن شود كه شود . و از اين جا گفته آن عارف كه : چون كه در تو مىشود لقمه گهر * تن مزن چندان كه بتوانى بخور خوراك عارف و جاهل و اگر طعام عارف و طعام جاهل يكى بودى « وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقى » « 2 » نفرمودى . طعام جاهل زَهرهء حيات دنيا است « وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ » ، « 3 » و آن زَهره به زهر ماند ، ظاهرى سبز دلپذير و باطنى تلخ گلوگير . نه زهره است ، زهر است . و طعام عارف رزق اللَّه است كه « وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقى » « 4 »
--> ( 1 ) . پس او را به حال خود رها كرديم و او به پستى گراييد . سورهء اعراف ، آيهء 176 . ( 2 ) . و روزى پروردگارت بهتر و پايدارتر است ! سورهء طه ، آيهء 131 . ( 3 ) . و هرگز چشمان خود را به نعمت هاى مادّى ، كه به گروههايى از آنان دادهايم ، ميفكن ! اين هاشكوفههاى زندگى دنياست ؛ تا آنان را در آن بيازماييم ؛ سورهء طه ، آيهء 131 . ( 4 ) . و روزىِ پروردگارت بهتر و پايدارتر است . سورهء طه ، آيهء 131 .