الفيض الكاشاني

316

منتخب مكاتيب قطب ( فارسى )

مكتوب 87 بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم مِن عبداللَّه قطب بن محيي إِلى حبيب القلب الأمير محبّ الملّة و الدّين الشيخ محمّد . حجاب الفاظ امّا بعد ؛ غيرتم مىآيد بر معانى كه به گفتْ آورم از بس كه كدورت و كثافت كه مىبينيم كه معانى را لاحق شود چون آن را به ادا مىرسانند . دريغا ! چه بودى كه معانى به همان لطافت كه در دل است به زبان آمدى ؟ امّا هيهات ! از شهرستان دل تا سر حدِّ زبان صد هزار ساله راه است و در آن ميان هزار مملكت و هر مملكتى را هوايى ديگرگون . چگونه معانى به همان لطافت و نضارت كه در دل است به زبان آيد ؟ ميوه‌اى كه از درخت چينند تا به خانه برند طعم و رنگش بگشته باشد با قرب مسافتى ، پس چه گمان است به ميوه باغستان دل كه از آن جا تا شهرستان تن هزار منزل است ، از منزلى تا به منزلى يك ساله راه كه به لطافت و طراوت خود بماند ؟ در شهر دل اى حبيب قلب ! اگر تو را به شهرستان دل گذر افتد يا هوايى از آن ناحيه بر تو وزد ، بدانى كه روح و گشادگى چيست و راحت و خوشى كدام است . اى حبيب قلب ! آنچه در اين جهان آن را راحت و خوشى خوانند در آن جهان چندان گران و ناخوش است كه اگر بر يكى از اهل آن جهان يعنى جهانِ دل نهند خود را اشقاى مردمان پندارد . از اين تعجب نبايد كرد كه غايت آنچه تنعّم يكى از گدايان باشد ، اگر پادشاه را پيش آيد غايت سختى باشد نسبت به او .