الفيض الكاشاني

144

منتخب مكاتيب قطب ( فارسى )

مكتوب 30 بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم قطب بن محيي إِلى وليّي في اللَّه و حبيبي الأمير الحاج شمس الملّة و الدّين أبي سعيد . اعمال انسان و قوهء عاقله امّا بعد ؛ هر مؤمن از خود داند و دريابد كه بسيار چيزها از او صادر گردد كه او به او خوشنود باشد و نمىداند كه به سبب صدور آن از آن ، انكار خود دارد و از خود شاكى و ناراضى است . و خردمندان از اين صورت باز وقت افتند و به يقين بدانند كه در نهاد ايشان چيزى است كه اقتضاءچنان امور كند . براى آن كه يك شئ محال است كه اقتضاء ضدّين كند . اكنون تامّل بايد كرد كه از اين دو امر كدام اوست ، و كدام غير اوست كه بر اوييى او غالب شده چنانچه او را اوييى خود پنداشته . و شناخت اين به آن حاصل توان كرد كه نگاه كند در نهايت حركت انسان ، آنچه در نهايت به آن قرار مىكرد ، آن حقيقت اوست و آنچه در طريق واقع است ، لاحقى غريب است از ذات او . و به ضرورت معلوم است كه پختگان انسان و منتهيان ، بر عقل مىگيرند نه بر طبع . چه رسل و صدّيقين كه در نهايت مراتب انسانيّت واقع‌اند اهل عقلند نه اهل هوا و طبع . و چون از اين نظر به تحقيق پيوست كه حقيقت انسان و قوّت محققّه او ، قوّت عاقله است و قوّت طبيعيّه ، هويّت موهومهء اوست بر صاحب همّت لازم باشد كه استيلاى قوّت طبيعيّه از قوّت عقليّه دفع كند و خود را در تحت تصرّف آن قوّت