الفيض الكاشاني

112

منتخب مكاتيب قطب ( فارسى )

معلول باشد و مُخْبَط و مردود و العياذ باللَّه ! سرّ اخلاص اى اخوان الهييّن ! آدمى به كسى ماند كه كار مرگ خود ساخته باشد ، جانب آن باز پرداخته و پروانهء امان از آن حاصل كرده ، اكنون مشغول ديگر كارها و درست‌ْداشتِ ديگر مهمّات است ؛ ناگاه مهمان مرگ فرود آيد بى خبر ، اين كس هيچ كار سازى آن نكرده و نُزُل « 1 » و منزل او آماده نساخته . چه دست و پاچه كه او باشد ! آماده باش مرگ اى عزيز ! ندانسته‌اى كه مرگ و مهمان را چاره نيست ؟ خاصه كه مرگ مهمان باشد . چرا چارهء او را از پيش نساختى تا چنين بيچاره نمانى ؟ من پنداشتم كه مرگ ، حالى حالى نخواهد آمد . عزيزا ! به چه دليل اين گمان را پيش خود مقرّر و مصوّر ساختى ؟ لا حَوْلَ وَ لاقُوَّةَ إِلّا بِاللَّه مِنْ تَمادى الغَفْلَة وَ شِدَّة القَسْوَة وَ سُوء الْخاتمَةِ وَ دَركِ الشَّقاوَةِ وَ باللَّهِ المُسْتَعان وَ عَليهِ التكلانْ وَ هُوَ حَسبْي وَ نِعمَ الوَكيل .

--> ( 1 ) . نُزل : آنچه براى ميهمان آماده مىكنند ، جايگاه .