الشيخ البهائي العاملي
27
كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى )
تا كى ز علائق جسمانى * در چاه طبيعت تن « 1 » مانى ؟ تا « 2 » چند بتربيت بدنى * قانع بخزف ز در عدنى 370 صد ملك ز بهر تو چشم به راه * اى يوسف مصرى بدر آى از چاه « 3 » تا والى مصر وجود شوى * سلطان سرير شهود شوى در روز الست بلى گفتى * امروز ببستر لا خفتى تا كى « 4 » ز معارف عقلى دور * بزخارف عالم حس مغرور از موطن اصل نيارى ياد * پيوسته بلهو و لعب دلشاد نه اشك روان نه رخ زردى * اللّه اللّه تو چه بيدردى ! يكدم به خود آى و ببين چه كسى * بچه « 5 » دل بستهيى ، بكه همنفسى ؟ زين خواب گران بردار سرى « 6 » بر گير ز عالم اولين خبرى فى المناجات و الالتجاء الى قاضى الحاجات زين رنج عظيم خلاصى جو * دستى بدعا بردار و بگو يا رب يا رب ! بكريمى تو * بصفات كمال رحيمى تو 380 يا رب ! بنبى و وصى و بتول * يا رب ! بتقرب سبطين « 7 » رسول يا رب ! بعبادت زين عباد * بزهادت باقر علم و رشاد يا رب يا رب ! به حق صادق * به حق موسى به حق ناطق
--> ( 1 ) - نخ : خود ( 2 ) - نخ : در نسخههاى ديگر اين شعر نيست و به نظر ميرسد كه الحاقى باشد ( 3 ) - نخ : اى يوسف مصر بر آى از چاه ( 4 ) - نخ : ز معارف عالم عقلى دور ( 5 ) - نخ : بچه بسته دل ( 6 ) - نخ : مبپرس ز عالم دل خبرى ( 7 ) - نخ : دو سبط