الشيخ البهائي العاملي
28
كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى )
يا رب يا رب ! برضا شه دين * آن ثامن رضا من اهل يقين يا رب ! بتقى و مقاماتش * يا رب ! بنقى و كراماتش يا رب ! بحسن شه بحر و بر * بهدايت مهدى دين پرور كين بندهى مجرم عاصى را * وين غرقهى بحر معاصى را از قيد علائق جسمانى * از بند و ساوس شيطانى لطف بنما و خلاصش كن * محرم بحريم خواصش « 1 » كن 390 يا رب يا رب ! كه بهائى را * اين بيهده گرد هوائى را كه بلهو و لعب شده عمرش صرف * ناخوانده ز لوح وفا يكحرف زين غم برهان كه گرفتارست * در دست هوى و هوس زارست در شغل زخارف دنيى دون * مانده بهزار امل مفتون رحمى بنما بدل زارش * بگشا بكرم گره از كارش زين بيش مران ز در احسان * بسعادت ساحت قرب رسان وارسته ز دنيى دونش كن * سر حلقهى اهل جنونش كن فصل فى نصيحة نفس الامارة و تخديرها من الدنيا الغداره اى باد صبا به پيام كسى * چو به شهر خطاكاران برسى بگذر ز محلهى مهجوران * وز نفس و هوى ز خدا دوران وانگاه بگو ببهائى زار * كى نامه سياه و خطا كردار 400 كاى عمر تباه گنه پيشه * تا چند زنى « 2 » تو به پا تيشه يكدم به خود آى و ببين چه كسى * بچه بسته دل بكه همنفسى
--> ( 1 ) - نخ : وز اهل كرامت خاصش كن ( 2 ) - نخ : تا چند بپات زنى تيشه