الشيخ البهائي العاملي

مقدمه 3

كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى )

آراسته است و در سروده‌هاى عرفانى تحت تأثير غزليات شمس سخن گفته است : من آينه‌ى طلعت معشوق وجودم * از عكس رخش مظهر انوار شهودم دستهء معتقدند اين اختلاف سبكها علت العللش زبان مادرى اوست كه فارسى نيست و چون چاشنى فارسى ندارد از اداى مقصود بيك طريقه مشخص باز مانده است البته اين نظر بحقيقت نزديك‌تر مينمايد چون فصاحتى كه در آثار هر شاعر يا نويسندهء هست بيشتر مربوط بوقوف و احاطه شاعر يا نويسنده به آن زبان است و باصطلاح چكيده آن است شيخ بهائى چون زبان مادرى او عربى است و همانطور كه صاحبان تذاكر نوشته‌اند بعد از طى دوران كودكى در ايران توطن گزيده درست بدقايق و رموز و لطايفى كه خواه ناخواه قريحه باطن در خون و مغز و اعصاب انسان اثر ميگذارد آشنا نبوده و ميخواسته از راه ( عقل مكسبى ) آنها را بياموزد با اين تفصيل حد فصاحت و كمال بلاغت را در مثنويات خود ظاهر و آشكار ساخته است و در اين روش بقدرى استادى بخرج داده كه شايد از نظر افاده معنى از مثنويات مولانا كمتر نباشد همانطور كه خيلى از مردم حتى اهل اطلاع بعضى ابيات مثنوى او را بنام مولانا ضبط كرده‌اند مثلا در مثنوى قطع العلايق در عينى كه نهايت مهارت را در اداى مقصود نشان داده از رعايت قواعد بديعى و لطايف شعرى غافل نمانده است . هر كه را توفيق حق آمد دليل * عزلتى بگزيد و رست از قال و قيل از حقيقت بر تو نگشايد درى * زين مجازى مردمان تا نگذرى چون شب قدر از همه مستور شد * لاجرم از پاى تا سر نور شد با توجه باينكه شيخ بهائى از راه آموختن اين توفيق را يافته باشد باز خود نشان ديگرى از نبوغ ذاتى و دهاء خطرى اوست از مثنويات او كه شامل نان و حلوا - شير و شكر - نان و پنير و برخى مثنويات پراكنده ديگر است اينطور بر ميايد كه فقط در زمينه مثنوى سازى آزموده و ممتحن بوده و در ساير فنون شعرى دستى چندان قوى نداشته است در : رباعى - قطعه - قصيده - غزل - باستقبال هر