الشيخ البهائي العاملي
3
كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى )
هل رضوا عنا و مالو للوفا * ام على الهجر استمروا و الجفا مرحبا اى پيك فرخ فال ما * مرحبا اى مايهء اقبال ما مرحبا اى عندليب خوش نوا * فارغم كردى ز قيد ما سوا اى نواهاى تو نار مؤصده * زد بهر بندم هزار آتشكده مرحبا اى هدهد شهر سبا * مرحبا اى پيك جانان مرحبا مرحبا اى طوطى شكر شكن * قل فقد اذهبت عن قلبى الحزن بازگو از نجد و از ياران نجد * تا در و ديوار را آرى بوجد بازگو از زمزم و خيف و منا * وارهان دل از غم و جان از عنا بازگو از مسكن و مأواى ما * بازگو از يار بىپرواى ما آنكه از ما بىسبب افشاند دست * عهد را ببريد و پيمان را شكست از زبان آن نگار تند خو * از پى تسكين دل حرفى بگو ياد ايامى كه با ما داشتى * گاه خشم از ناز و گاهى آشتى اى خوش آن دوران كه گاهى از كرم * در ره مهر و وفا ميزد قدم فصل حكاية فى بعض الليالى شب كه بودم با هزاران كوه درد * سر بزانوى غمش بنشسته فرد جان بلب از حسرت گفتار او * دل پر از نوميدى ديدار او آن قيامت قامت پيمان شكن * آفت دوران بلاى مرد و زن فتنهى ايام و آشوب جهان « 1 » * خانه سوز صد چو من بىخانمان از درم ناگه درآمد بىحجاب * لب گزان از رخ برافكنده نقاب
--> ( 1 ) - نخ : زمان