الشيخ البهائي العاملي
70
كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى )
از بهر فريب خلق داميست * هان تا نشوى بدان گرفتار افسوس كه تقوى بهائى * شد شهره برندى آخر كار ! « 1 » لقاى دوست آتش بجانم افكند شوق لقاى دلدار * از دست رفت صبرم اى ناقه پاى بردار اى ساربان خدا را پيوسته متصل ساز * ايوار را بشبگير شبگير را بايوار در كيش عشقبازان راحت روا نباشد * اى ديده اشك ميريز اى سينه باش افكار هر سنگ و خار اين راه سنجابدان و قاقم * راه زيارتست اين ، نه راه گشت « * » بازار باز ايران محرم شرطست آنكه باشد * غسل زيارت ما از اشك چشم خونبار ما عاشقان مستيم سر را ز پا ندانيم « 2 » اين نكتهها بگيريد بر مردمان هشيار در راه عشق اگر سر برجاى پا نهاديم * بر ما ما مگير نكته ما را ز دست مگذار در فال ما نيايد جز عاشقى و مستى « 3 » « 4 » در كار ما بهائى كرد استخاره صد بار
--> ( 1 ) - نخ : تقواى بهائى ريائى * كو گشته مثل به شهر و بازار ( * ) نخ : سير ( 2 ) - نخ : بر مست طعنه كى زد رندى * كه هست هشيار ( 3 ) - نخ : رندى ( 4 ) - نخ : از بهر