صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين ) ( مترجم : محسن بيدارفر )
121
كسر أصنام الجاهلية ( عرفان و عارف نمايان ) ( فارسى )
موجودى ايجاب مىكند كه خود را به موجود برتر نزديك سازد . اين نظم و ترتيب ميان عالى و سافل و شريف و خسيس وجود دارد و بعضى ازين موجودات خود هدف براى ديگرى هستند تا به آخرين هدف و برترين مقصود منتهى شود . مثلا جماد گواينكه طالب حقتعالى است ، لكن درين راه بسوى روئيدن حركت مىكند و روئيدنيها بسوى حيوان گشتن و حيوان بسوى انسان و انسان ناقص بدنبال انسان كامل شدن و اين كاملتر بسوى كاملتر از خود و شريف پى شريفتر تا به هدف اعلى برسند . اين درجهبندى و تجدد در طلب مبدء متعال در تمامى كائنات ديده مىشود ، چرا كه مىبينيم بخشى خوراك بخشى ديگرند و آماده تا وسيلهاى در طلب كمال قرار گيرند و در مراتب عمل و عكس العملها به كار گرفته شوند . پس هركدام از كائنات مسخّر عشق چيزى است كه بسوى آنست و وابستهى شوق مقصودى خاص باشد ، مگر آخرين مرتبهى انسانى كه خواستهى او چيزى كممرتبه نيست و مورد رغبت او محبوبى پست نمىباشد . پس اوست نتيجهى عالم هستى ميان زنجيرهى موجودات كه رو بسوى معادند ؛ او نتيجهى ايجادست و بناچار طلب حق و نزديك شدن به حق از آن او خواهد بود و نه ديگرى . پس حركات و عبادات او منحصر در كيفيت توجه بسوى حق و نزديك شدن به او مىباشد . و عمل صالح آنست كه مقصود بدان و در آن حق سبحانه باشد - و نه چيز ديگرى چون درجهاى از درجات دنيا و يا آخرت - و اين معنى جز از طرف كسى كه خدا را براستى دوست مىدارد ، متصور نيست . ازين رو حق تعالى جزاى عمل و هدف كوشش او خواهد بود . اينچنين كس را چارهاى نيست كه شهوت خود را از غير حق - هركه باشد - ببرد ، و رغبت خود را از ماسواى خدا - هر ماسوائى باشد - باطل گرداند ، حتى اگر خويشتن خودش باشد . مانا كه اين سالك نفس خود را در راه خدا اعدام نموده است ، و آنچنانكه سزاست در راه خدا جهاد كرده است ، پس غرض او از خويشتن خود و خونبهاى قتلى كه انجام داده است حق