صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين ) ( مترجم : محسن بيدارفر )
122
كسر أصنام الجاهلية ( عرفان و عارف نمايان ) ( فارسى )
تعالى خواهد بود . و به همين معنى نيز در حديث قدسى اشارت رفته است . « 3 » پس دانسته شد هر حركت و هر عبادتى كه عشق بارى تعالى و شوق به او برانگيزانندهى آن نباشد ، ناقص است و به هدف نهائى نمىرسد ، بلكه هدف از آن يا چيزى است وهمى و يا خيالى و يا ظنّى كه هيچيك انسان را به هيچ مقدار از حق بىنياز نتوانند ساخت ، همچنانكه فرمودهى خداوند برين معنى گواه است كه « 4 » : « بيشترين آنان جز پندار را پيرو نيستند ، و پندار چيزى را از حق بىنياز نگرداند » . فصل [ 4 ] تنها عارف است كه خداوند را عبادت مىكند غيرعارف بندگان اين و آن و جويندگان هوى و دلخواههاى خودند ، ازينرو عبادت و زهد آنان چيزى جز دادوستد نيست كه متاعى كمبها را با چيزى كمارزش عوض مىكنند ، و اندكى را در برابر ناچيزى مىدهند ، و يا فانيى را در برابر فانيى ديگر . چراكه هر مطلوبى در عالم ممكنات - به حكم ممكن بودنش - از حيث امكان ذاتى خود باطل است ، و نه از حيث وجه الله بودنش ، « 5 » و عارف با حركات و سكنات خود جز وجه الله را نمىجويد ، و غير از رضاى او نمىخواهد . هركارى
--> ( 3 ) - . . . و من قتلته فاناديته . ( 4 ) - وَ ما يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً . [ سوره يونس 10 / 36 ] ( 5 ) - حكما مفاهيم را هنگام سنجش باوجود به سه بخش تقسيم مىكنند : 1 - قسمى كه اقتضاى ذات وى هستى است و واجب ناميده مىشود . 2 - قسمى كه اقتضاى ذات او نيستى است كه ممتنع ناميدند 30 - قسمى كه ذات آن نسبت به وجود و عدم اقتضائى ندارد و چنانچه از طرف علتى ايجاب گردد ، وجود مىيابد ؛ اين قسم را ممكن مىنامند و همچنانكه از تعريف آن پيداست چون ذات او اقتضاى وجود ندارد پس باتوجه به ذات خودش فانى است و چون نسبت به علت موجبهاش سنجيده شود وجود مىيابد . اين وجود وجهى از وجوه علت اوست و جلوهاى از نورش و همين است كه باقى است : وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ . مترجم