احمد احمدى بيرجندى

58

مناقب علوى در شعر فارسى ( فارسى )

عشق كو كز ميان خوف و رجا * كار دل را به داور اندازد نور يزدان على كه بر فرقم * سايهء ذرّه پرور اندازد آن خليل آيتى كه خار رهش * گل به دامان آذر اندازد آن مسيحا عبارتى كه ز نطق * مرده را روح در بر اندازد آن سليمان شهامتى كه به عدل * صلح باز و كبوتر 94 اندازد آن محيط كرم كه ياد كفش * سينه در موج كوثر اندازد آن سپهر شرف كه پايهء او * سايه بر مهر انور اندازد بحر را لطمهء كف جودش * چون خس و خار در بر اندازد گرد دامان پارسايى او * مستى از چشم عبهر اندازد چون يكى ذرّه همّتش ، گيتى * پيش خورشيد خاور اندازد گر بيابد شراك نعلش حور * جاى زلف معنبر اندازد دم جانبخش خلق او از رشك * بوى گل را به بستر اندازد رأى او چون علم زند ، گردون * پرده بر نور خاور اندازد گر كند تكيه بر حمايت او * عَرَض از خويش ، جوهر اندازد غلغل ذكر زائران درش * لرزه بر قصر قيصر اندازد * * * چون لواى ظفر برافرازد * سايه بر هفت اختر اندازد برق رمحش به نيستان چو جهد * ناخن از كف ، غضنفر اندازد زور سر پنجهء دلالت او * رعشه در حصن خيبر اندازد عكس تيغش كند چو جلوه‌گرى * چشم آيينه جوهر اندازد چون نشينم خمش كه مدحت تو * آتش شوق در سر اندازد خارخار ستايش تو مرا * بر رگ و ريشه نشتر اندازد گرم مدح تو چون شود نفسم * عود و عنبر به مجمر اندازد صيت جاه من از گدايى تو 95 * نام جم از جهان براندازد بر درت دست بىنيازى من * خاك در كاسهء خور اندازد