احمد احمدى بيرجندى
43
مناقب علوى در شعر فارسى ( فارسى )
خصم تو سوخت در تبِ تَبّت 64 چو بو لهب * ناديده از زبانهء قهرت هنوز تف نسبت كنندگانْ كف جودِ ترا به بحر * از بحر جود تو نشناسند غير كف رفت از جهان كسى كه نه پى بر پى تو رفت * لب پر نفير يا اسفا دل پر از اسَف اوصاف آدمى نبود در مخالفت * سرّ پدر كه يافت ز فرزند ناخَلَف ؟ ! زان پايه برترى تو كه كُنه كمال تو * داند شدن سهام خيالات را هدف ناجنس را چه حد كه زند لاف حبّ تو * او را بود به جانب موهوم خود شعف جنسيّت است عشق و موالات را سبب * حاشا كه جنس گوهر رخشان بود خَزَف بر كشف سرّ لَوْ كُشِف 65 آن را كجاست دست * كز پوست پا برون ننهادست چون كَشَف جامى ز آستان تو كانجا پى سجود * هر صبح و شام اهل صفا مىكشند صف گردى به ديده رُفت و به جَيْب صبا نهفت * اهدى الى الا حبّه اشرف التحف 66