المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
78
مروج الذهب ( فارسى )
من از خلافت بيزارم . » در سبب وفات وى خلاف است بعضى گفتهاند شربتى به او خورانيدند ، بعضى گفتهاند بمرگ خدائى مرد ، بعضى گفتهاند ضربتى به او زدند . وقتى مرد بيست و دو سال داشت ، در دمشق به خاك رفت و وليد بن عتبة بن ابى سفيان بر او نماز خواند كه پس از وى عهدهدار خلافت شود ولى چون تكبير دوم بگفت ، بيفتاد و پيش از ختم نماز بمرد . آنگاه عثمان بن عتبة بن ابى سفيان پيش آمد ، گفتند : « با تو بيعت ميكنيم . » گفت : « به شرط آنكه جنگ نكنم و عهدهدار جنگى نشوم . » ولى اين شرط را نپذيرفتند او نيز به مكه رفت و جزو ياران ابن زبير شد . بدينسان حكومت از خاندان حرب بدر رفت و كس از آنها نبود كه طالب و مشتاق آن باشد و هيچكس از آنها اميد در خلافت نبسته بود . مردم عراق با عبد الله بن زبير بيعت كردند و او عبد الله بن مطيع عدوى را حاكم كوفه كرد . مختار بن ابى عبيد ثقفى به ابن زبير گفت : « من قومى را مىشناسم كه اگر مرد ملايمى باشد كه بداند چه كند ، مىتواند از آنها سپاهى فراهم آورد كه به وسيلهء آن بمردم شام غلبه توانى كرد . » گفت : « اين قوم كيانند ؟ » گفت : « شيعهء بنى هاشم كه در كوفهاند . » ابن زبير گفت : « اين مرد تو باش . » و او را به كوفه فرستاد كه در يكى از نواحى شهر فرود آمد و بر كشتگان خاندان ابو طالب و ياران آنها مىگريست و كسان را به انتقامجوئى و خونخواهى آنها ترغيب ميكرد . شيعيان به دو متمايل شدند و بصف وى پيوستند . او نيز سوى قصر حكومت رفت و ابن مطيع را از آنجا برون كرد و بر كوفه تسلط يافت و براى خود خانه - اى بساخت و باغى آماده كرد و اموال فراوان از بيت المال ، در كار آن خرج كرد و هم اموال بسيار ميان مردم بپراكند و نامه به ابن زبير نوشت كه آنچه را از بيت المال خرج كرده است ، به حساب منظور دارد . ابن زبير اين را نپذيرفت و مختار از اطاعت او بدر رفت و منكر بيعت او شد و نامهاى به على بن حسين ملقب به سجاد نوشت و مىخواست با او بيعت كند و قائل امامت او شود و دعوت او را رواج دهد