المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

79

مروج الذهب ( فارسى )

و مال فراوان بنزد او فرستاد ولى على تقاضاى او را نپذيرفت و بنامه‌اش جواب نداد و در مسجد پيغمبر صلى الله عليه و سلم آشكارا در بارهء او ناسزا گفت و دروغ و بد كارى او را آشكار كرد كه تمايل بخاندان ابو طالب را وسيلهء جلب مردم كرده است . چون مختار از على بن حسين نوميد شد ، نامه به عموى او محمد بن حنفيه نوشت كه با او بيعت كند . على بن حسين به محمد حنفيه گفت كه جواب مختار را ندهد كه او مىخواهد به وسيلهء اظهار دوستى خاندان ابو طالب ، قلوب مردم را جذب كند و باطن او با ظاهرش ، كه متمايل بدوستى خاندان على است و از دشمنانشان بيزارى مىكند ، مخالف است بلكه او دشمن آل على است نه دوست ايشان . و مىبايد كه محمد بن حنفيه حقيقت حال را آشكار كند و دروغ او را نمودار كند ، چنان كه او كرده و در مسجد پيغمبر خدا صلى الله عليه و سلم گفته است . ابن حنفيه پيش ابن عباس رفت و قضيه را با او گفت . ابن عباس گفت : « چنين مكن ، براى آنكه نميدانى كار تو با ابن زبير چه خواهد شد او نيز از ابن عباس اطاعت كرد و از بدگوئى مختار خاموش ماند . كار مختار در كوفه بالا گرفت و مردانش بسيار شد و مردم به دو متمايل شدند او نيز در كار دعوت طبقه و مقام مردم را رعايت ميكرد ، بعضى را به امامت محمد بن حنفيه دعوت ميكرد ، در بارهء بعضى از اين بالاتر رفته ، ميگفت كه فرشته براى او وحى مىآورد و از غيب به دو خبر ميدهد . مختار قاتلان حسين را تعقيب كرد و آنها را بكشت . عمر بن سعد بن ابى وقاص زهرى را ، كه در روز كربلا عهده‌دار جنگ حسين بود ، با همراهان وى بكشت و تمايل و محبت مردم كوفه نسبت بوى بيفزود . ابن زبير بزهد و عبادت تظاهر مىكرد ، اما حرص خلافت داشت . ميگفت : « شكم من يك وجب است مگر چقدر از دنيا در آن ميگنجد . من پناهندهء خانه و پناهندهء خدايم . » بنى هاشم را آزار بسيار كرد و در بارهء مردم بسيار بخيل و ممسك بود . ابو حره وابستهء ابن زبير در اين باب گويد : « وابستگان از خليفه گله دارند