المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

77

مروج الذهب ( فارسى )

ذكر روزگار معاوية بن يزيد بن معاويه و مروان بن حكم و مختار بن ابى عبيد و عبد الله بن زبير و شمه‌اى از اخبار و سيرت آنها و بعضى حوادثى كه در روزگارشان بود مسعودى گويد : معاوية بن يزيد بن معاويه بعد از پدرش بسلطنت رسيد و دوران وى تا وقتى بمرد ، چهل روز و بقولى دو ماه بود و جز اين نيز گفته‌اند . كنيهء او ابو يزيد بود . وقتى بخلافت رسيد كنيهء او را ابو ليلى گفتند . اين كنيه خاص مردم ضعيف عرب بود ، شاعر در اين باب گويد : « فتنه‌اى مىبينم كه كار آن بالا گرفته و پس از ابو ليلى حكومت از كسى است كه غالب شود . » وقتى مرگ وى در رسيد بنى اميه دورش جمع شدند و گفتند : « از خاندان خود هر كه را ميخواهى جانشين خود كن . » گفت : « به خدا من حلاوت خلافت ، شما را بخشيده‌ام كه و بال آن را تحمل كنم ، شما حلاوت آن را ببريد و من مرارت آن را به چشم ؟ خدايا من از خلافت بيزارم و آن را رها ميكنم ، خدايا كسانى مانند اهل شورى نيستند كه كار را به آنها واگذارم تا هر كه را لايق خلافت باشد نصب كنند . » مادرش به دو گفت : « ايكاش كهنهء حيض بودم و اين سخن را از تو نميشنيدم . » به دو گفت : « اى مادر كاش من هم كهنهء حيض بودم و عهده‌دار اين كار نشده بودم . مگر بايد بنى اميه حلاوت آن را ببرند و من و بال آن را تحمل كنم كه حق را از اهل آن بازداشته‌ام ، هرگز !