المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

72

مروج الذهب ( فارسى )

و مدينه رواج يافت و لوازم لهو و لعب به كار رفت و مردم آشكارا شرابخوارگى كردند . يزيد ميمونى داشت كه كنيهء او را ابو قيس كرده بود و او را در مجلس شراب خود مىنشانيد و متكائى برايش مىنهاد ، ميمونى زرنگ بود و او را بر خر وحشى كه تعليم يافته بود و زين و لگام داشت ، مىنشانيدند و روز مسابقه با اسبان مسابقه ميداده . يك روز مسابقه را برد و نى مخصوص را ربود و پيش از اسبان وارد محوطه شد ، ابو قيس قبائى از حرير سرخ و زرد بتن و كلاهى از ديباى الوان بسر داشت ، خر وحشى نيز زينى از حرير سرخ منقش و الوان داشت . يكى از شاعران شام در اين باره شعرى گفته بدين مضمون : « اى ابو قيس عنان آن را سخت بگير كه اگر بيفتى اطمينانى از سلامت تو نيست ، كى ميمونى را ديده است كه به وسيلهء آن خرى از اسبهاى امير مؤمنان سبق ببرد ؟ » و هم احوص در بارهء يزيد و سلطنت و جبارى او و اطاعتى كه مردم از وى مىكردند ، گويد : « شاه مباركى كه شاهان مطيع اويند و نزديك است از مهابتش كوهها از جا برود . از بلخ و دجله ماليات ميگيرد و آنچه از فرات و نيل مشروب مىشود از اوست . » گويند اين شعر را احوص پس از وفات معاويه در رثاى او گفته بود : « وقتى حسين بن على رضى الله عنهما در كربلا كشته شد و ابن زياد سر او را پيش يزيد فرستاد ، دختر عقيل بن ابى طالب با تنى چند از زنان قوم خود ، كه خبر قتل بزرگان را شنيده بودند ، سر برهنه برون شدند و او اشعارى بدين مضمون ميخواند : « اگر پيمبر شما بگويد : شما كه آخرين امتها هستيد ، پس از من با خاندانم چه كرديد ، يك نيمهء آنها اسيرند و يك نيمه در خون غوطه‌ورند ، اين پاداش من بود كه بشما سفارش كردم با خويشاوندان من نيكى كنيد ، اگر چنين بگويد در جواب او چه خواهيد گفت ؟ » . ابو الاسود دؤلى نيز ضمن قصيده‌اى در بارهء رفتار ابن زياد با حسين ، چنين گويد : « از فرط غم ميگوئيم خدا ملك بنى زياد را نابود كند و آنها را بسبب مكر و خيانتى كه كردند از ميان بردارد ، چنان كه قوم ثمود و عاد را از ميان برداشت . »