المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
70
مروج الذهب ( فارسى )
معاويه درگذشت ، خدا گناهش را ببخشد . پس از او رياست به تو رسيده ، براى مصيبت بزرگ از خدا صبر بخواه و براى عطاى بزرگ او را شكر كن . » يزيد گفت : « اى ابن صيفى پيش من بيا . » او نيز پيش رفت و به نزديكى يزيد نشست . پس از آن عبد الله بن مازن برخاست و گفت : « اى امير مؤمنان درود بر تو باد ، بمصيبت بهترين پدران دچار شدهاى و بهترين عنوانها را يافتهاى و بهترين چيزها را به تو دادهاند ، خدا عطيه را بر تو مبارك كند و در كار رعيت يارت شود كه مردم قريش از فقدان رهبر خود عزا دارند و از اين نيكوى ، كه خدا خلافت را به تو داده ، مسرورند . سپس شعرى بدين مضمون خواند « خدا موهبتى را كه چيزى ما فوق آن نيست به تو داده ، ملحدان ميخواستند آن را از تو بگردانند ولى خدا آن را بجانب تو راند تا طوق آن را به تو آويختند . » يزيد گفت : « اى ابن مازن نزديك من بيا . » و او پيش رفت تا نزديك يزيد بنشست . پس از آن عبد الله بن همام برخاست و گفت : « اى امير مؤمنان خدا ترا بر مصيبت صبر دهاد و عطيهء خلافت را بر تو مبارك كناد ، و محبت رعيت را بدل تو دهد ، معاويه به راه خود رفت خدايش بيامرزاد و او را بمقام مسرت در آرد و ترا به كارهاى شايسته و نيك توفيق دهد كه مصيبتى بزرگ ديدهاى ، و عطائى معتبر يافتهاى ، پس از پدر رياست يافتهاى و عهده دار سياست شدهاى سخت ترين مصائب را ديدهاى و بهترين خواستنيها را يافتهاى . از خدا براى مصيبت بزرگ صبر بخواه و بر عطيهء بزرگ سپاسگزار باش و آفريدگار خويش را ستايش كن . خدا ما را از تو بهرهور كند و ترا محفوظ دارد و كسان را بوسيلهء تو مصون دارد . » و شعرى بدين مضمون خواند : « اى يزيد صبور باش كه مصيبتى ديدهاى . و نعمت خدائى را كه فلك به تو داده سپاس بدار . مصيبتى نيست كه همسنگ مصيبت تو باشد و نعمتى چون نعمت تو نيست . خلق خدا مطيع تو گشته ، تو رعايت آنها ميكنى و خدا رعايت تو مىكند . تو از معاويه