المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

69

مروج الذهب ( فارسى )

65 ذكر شمه‌اى از اخبار يزيد و سيرت او و بعضى نوادر اعمالش وقتى كار خلافت به يزيد بن معاويه رسيد ، به منزل خود رفت و سه روز برون نيامد . اشراف عرب و فرستادگان ولايات و اميران سپاهها براى تسليت مرگ پدر و تهنيت خلافت بر در او جمع شده بودند ، چون روز چهارم شد ژوليده و خاك آلود برون شد و بمنبر رفت و حمد و ثناى خدا كرد و گفت : « معاويه ريسمانى از ريسمانهاى خدا بود كه وقتى كه مىخواست آن را كشيد و همين كه خواست آن را بريد . از سابقان خود كمتر و از لاحقان خود بهتر بود . اگر خدايش بيامرزد خدا اهل آمرزش است و اگر عذابش كند اقتضاى گناهان اوست . من پس از او بخلافت رسيده‌ام از جهالت عذر نميخواهم و بطلب علم اشتغال ندارم . شتاب مكنيد كه هر چه خدا بخواهد مىشود . خدا را ياد كنيد و از او آمرزش بخواهيد . آنگاه فرود آمد و به منزل خود رفت و مردم را بار داد . كسان پيش وى رفتند و نميدانستند تهنيت بگويند يا تسليت . عاصم بن ابى - صيفى برخاست و گفت : « اى امير مؤمنان درود و رحمت و بركات خدا بر تو باد ، به مصيبت خليفهء خدا دچار شده‌اى ، اما خلافت خدا را به تو داده‌اند و موهبت خدا يافته‌اى